محمد علی فروغی

محمد علی فروغی

محمدعلي فروغي( ۱۲۵۴-۱۳۲۱ خورشيدي )، كارشناس ادبيات و فلسفه، سياستمدار و انديشمند علوم سياسي و از پي‌ريزان فرهنگستان فرهنگي تاريخ معاصر ايران است. او زير نظر پدرش محمد حسين خان فروغي در خانه به كمك استادان سرخانه آموزش ديد و سپس وارد دارالفنون و در فلسفه، تاريخ ادبيات به دانش‌اندوزي پرداخت و كتاب سير حكمت در اروپا را بر پايه‌ي ترجمه‌هايي كه از زبان فرانسه فراهم كرده بود، نوشت. او چند بار نماينده‌ي مجلس، وزير و نخست‌وزير ايران شد و از كساني بود كه مدرسه‌ي عالي سياسي را پي‌ريزي كرد.

زندگي‌نامه

محمدعلي فروغي (ذكاءالملك دوم) فرزند محمدحسين ذكاءالملك اول به سال ۱۲۵۴ خورشيدي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش يعني محمدحسين خان اهل اصفهان و در آنجا متولد شده بود. مرحوم استاد جلال همايي درباره شرح زندگي اين خاندان مطالبي نوشته و تاكيد كرده است كه محمدعلي خان فروغي فرزند محمدحسين خان بن آقا مهدي ارباب بوده است. آنها خانوادگي در عين تجارت اهل علم و فضل بوده اند. آقا مهدي پدربزرگ محمدعلي فروغي مردي متدين بود اما به عقايد خرافي و شهرت هاي عاميانه نمي‌گرويد و امري را بدون تحقيق باور نمي داشت.

فروغي در تهران از سن پنج سالگي در منزل تحت نظارت پدرش محمدحسين خان به وسيله اساتيد سرخانه قرآن، شرعيات، زبان عربي و فارسي و فرانسه را آموخت و سپس به سال ۱۲۶۸ هـ.ش وارد دارالفنون شد و به سبب آن كه زبان هاي خارجي به ويژه فرانسه را خوب مي دانست به عنوان خليفه (دانشيار) كه در واقع مترجم اسناد خارجي بود، مطالب را براي هم شاگردي هاي خود ترجمه مي كرد. او ابتدا در دارالفنون به تحصيل طب پرداخت ولي چون كادر علمي ضعيفي در دارالفنون بود و شخصاً نيز به آن رشته علاقه اي نشان نمي داد به فلسفه و تاريخ و ادبيات روي آورد و ضمن تحصيل در دارالفنون به مدرسه صدر، مروي و سپهسالار رفت و فلسفه اسلامي آموخت و چون زبان فرانسه را به خوبي مي دانست جزوه هايي كه حاوي شرح زندگي فلاسفه غرب بود به فارسي ترجمه كرد و حاصل اين ترجمه ها به صورت كتاب سير حكمت در اروپا درآمد.

فروغي از يگانه مبصرها و خليفه هايي بود كه در سن ۱۷ سالگي به استادي فلسفه و تاريخ در دارالفنون رسيد و چون پدرش محمدحسين خان ذكاءالملك در وزارت انطباعات زير نظر اعتمادالسلطنه كار مي كرد، محمدعلي نيز وارد وزارت انطباعات شد و از آبان ۱۲۷۳ خورشدي به طور رسمي كارمند دولت شد و سپس در كنار تدريس در دارالفنون در مدرسه علميه فيزيك، تاريخ و فلسفه تدريس مي كرد. در ۱۲۷۵ خورشدي، يعني يك سال پس از ترور ناصرالدين شاه پدرش روزنامه تربيت را داير كرد و محمدعلي خان سردبير و مترجم نويسنده مقالات شد. از نوشته هاي محمدعلي فروغي در روزنامه تربيت اين طور مي توان استنباط كرد كه او از آغاز جواني فردي بود ليبرال منش و در عين حال پراگماتيك (عمل گرا) و واقع بين. در ۱۲۷۸ خورشدي در پي بنيان‌گذاري مدرسه علوم سياسي توسط مشيرالدوله به معلمي آنجا نائل شد و كتاب هاي ثروت ملل و تاريخ ملل مشرق را در خلال تدريس در مدرسه علوم سياسي تاليف كرد.

پس از صدور فرمان مشروطيت به وكالت مجلس رسيد و چند بار به معاونت هيات رئيسه مجلس نيز رسيد. زماني كه پدرش محمدحسين فروغي ذكاءالملك اول در ۱۲۸۶ خورشيدي درگذشت، به دستور محمدعلي شاه لقب ذكاءالملك به محمدعلي رسيد. او در اين سال بود كه به گروه فراماسون‌ها پيوست و وارد لژ بيداري شد. در اين لژ گروهي از رجال سياسي، ادبي و علمي عضويت داشتند. اسماعيل رائين در جلد دوم كتاب «فراماسونرى» در ايران اعضاي اين لژ را نام مي برد. از جمله اشخاص زير را: اديب الممالك فراهاني، كمال الملك غفاري نقاش، حكيم الملك، حاج ميرزا يحيي دولت آبادي و بالاخره محمدعلي فروغي و ابوالحسن فروغى. ذكاءالملك فروغي (محمدعلي) معلوم نيست كه چرا به اين لژ پيوسته، عده اي معتقدند كه افرادي چون او از روي حس كنجكاوي وارد چنين محافلي مي شدند و عده اي ديگر معتقدند كه تمام افراد طبقات روشنفكر و باسواد كشور داخل لژ فرماسونري مي شدند و اين كار در آن زمان مد روز بوده است.

فروغي سه بار به نمايندگي مجلس انتخاب شد و دو مرتبه از آن را به معاونت مجلس انتخاب شد كه يك مرتبه از آن در زمان رياست مجلس موتمن الملك بود. ۲۵ بار پست هاي وزارت جنگ، خارجه، ماليه و عدليه را در كابينه هاي متفاوت عهده دار شد. يك بار كفالت نخست وزير و دوبار پست نخست وزيري را احراز كرد. محمود فروغي فرزند او درباره اين كه پدرش محمدعلي فروغي در خطابه تاجگذاري رضاشاه نطقي همراه با تملق و مداهنه ايراد كرده مي گويد كه پدر من خطابه را با ستايش جهان آفرين آغاز مي كند و سپس يادآور مي شود كه اين تخت و تاج يادگار سلاسل عديده از ملوك نامدار است و نام سلسله ها و پادشاهان بزرگ را مي برد و خدمات آنان را برمي شمارد. زيرا در هر كار به ويژه در كشورداري، آغاز سخن به نام خداوند پسنديده است. پند دادن به ارباب قدرت و راهنمايي آنان داروي تلخي است كه غالباً با چاشني مداهنه تحمل شده و مي شود. بيشتر رجال و سياستمداران در خاطرات خود مي گويند كه اگر فروغي و حاج مخبرالسلطنه نبودند و گاهي بر سبيل مشورت نصيحت هايي به رضاشاه نمي كردند ممكن بود كه رضاشاه افراط كارهايي انجام دهد كه جبران آن ممكن نبود. يا اين كه بسيار اين موضوع پيش آمده كه اين افراد به اتفاق مستوفي جان بسياري از رجال را از مرگ حتمي نجات داده اند.

وقتي رضاشاه او را با توپ و تشر از خود راند ( ۱۳۱۴) و خانه نشين شد، اين مدت شش سال را مي توان پربارترين ايام زندگي او دانست زيرا بسياري از ديوان شعراي بزرگ فارسي را كه نتوانسته بود به علت كمبود وقت تصحيح كند، از عهده تصحيح آنها برآمد. او علاوه بر آن كه عضو كميسيون معارف شد، رياست فرهنگستان را نيز بر عهده گرفت و خدمات بزرگي را به زبان فارسي نمود. از اين روست كه استاد ملك الشعراي بهار، استاد مجتبي مينوي، علامه قزويني، ميرزا ابوالحسن جلوه، ميرزا طاهر تنكابني، استاد جلال همايي، حسين سميعي، حبيب يغمايي، ميرزا عبدالعظيم خان قريب و صدها دانشمند ديگر خدمات فرهنگي فروغي را ستوده اند. او با وجود بيماري قلبي بعد از شهريور ۱۳۲۰ در سروسامان دادن به وضع مملكت كوشش كرد. او تا ۵ آذر ۱۳۲۱ كه بيماري قلبي او را رنج مي داد به كارهاي ادبي و تصحيح ديوان اشعار شعراي بزرگ پارسي مشغول بود و در ساعت ده شب همان روز درگذشت. بد نيست بدانيم كه محمدعلي فروغي معلمي احمدشاه را نيز بر عهده داشت و به او زبان فرانسه، ادبيات، تاريخ و فلسفه تدريس مي كرد. او معلمي و تحقيق را بيش از مشاغل سياسي دوست داشت.

كوشش‌هاي پدر و پسر

از آنجايي كه محمدعلي فروغي در هر لحظه از تعليم و تربيتش از چشم تيزبين پدر خود يعني محمدحسين فروغي (ذكاءالملك اول) دور نبوده و همواره دقت محمدحسين خان فروغي در تعيين خط مشي مطالعاتي محمدعلي فروغي مداخله مستقيم داشته است؛ بايد به اين نتيجه برسيم كه همه مطالعات و تحقيقات محمدعلي فروغي در واقع دنباله كوشش هاي علمي پدرش بوده است. بنابراين لازم است كه ابتدا در مورد نظريات و عقايد محمدحسين خان فروغي مختصر نظري بيفكنيم و سپس به بررسي عقايد سياسي، اجتماعي و فلسفي محمدعلي فروغي بپردازيم. محمدحسين فروغي كسي كه اديب، شاعر و مترجم زبردستي بود، در زمينه هاي تاريخ، فلسفه و علوم سياسي فردي آگاه و صاحب نظر بود و در شعر و ادب آنقدر مهارت داشت كه وقتي محمدحسين خان شعري براي ناصرالدين شاه سرود و او از آن بسيار خشنود شد، لقب «فروغى» به او داد و لذا مرحوم ذكاءالملك اول درباره لقب فروغي چنين گفته است:

فروغ يافت چو از مدح شاه گفته من / مرا خديو معظم لقب فروغي داد

او كه استاد ادبيات، فلسفه، تاريخ زبان عربي بود و با آن كه با اعتمادالسلطنه وزير انطباعات بسيار دوست بود و سعي بر آن داشت كه علوم سياسي را نيز جزيي از رشته هاي موجود در مدرسه دارالفنون قرار دهد ولي ناصرالدين شاه از ايجاد رشته سياسي در دارالفنون وحشت داشت زيرا به قول محمدحسين خان فروغي «از كلمه آزادي، دموكراسي و قانون خوشش نمي آمد و از روشن شدن اذهان جوانان ايراني وحشت داشت. از اين رو ما نمي‌توانستيم هر مطلبي كه بوي آزادي طلبي دارد عنوان كنيم.» محمدعلي فروغي (ذكاءالملك دوم) بارها گفته و نوشته است من هرگاه كه با پدرم محمدحسين فروغي بودم به من مي گفت: «در دوره ناصرالدين شاه اگر كسي اسم قانون مي برد گرفتار حبس و تبعيد و آزار مي شد.» اين دوره پنجاه ساله ناصرالدين شاه فقط دو - سه سال اول سلطنت او كه اميركبير صدراعظم بود مي توان گفت كه دوره «روشنگرى» برقرار بود و پس از مرگ او تا ۴۷ سال ديگر «ديكتاتوري ناصري» ادامه داشت.

اما با آن كه ديكتاتوري برقرار بود، ناصرالدين شاه به جز رشته سياست، تدريس تمام علوم و فنون مرسوم جهاني را در دارالفنون رايج كرده بود و مي توان به جرات اين دوره را با «دوره استبداد منور» اروپا از ابتداي رنسانس تا ۱۷۸۹ مقايسه كرد زيرا پادشاهان ديكتاتور مانند لويي چهاردهم، پادشاه فرانسه، كاترين دوم ملكه روسيه، فردريك دوم پادشاه پروس با وجود خودكامگي از نويسندگان تا آنجايي كه به اساس خودكامگي آنها مستقيماً لطمه نمي زد، ميدان فعاليت مي‌دادند. مانند «ولتر» و «دالامبر». مي توان به جرات محمدحسين خان فروغي را با نوشتن كتاب هاي مختلف فلسفي، تاريخي، ادبي و كتاب هايي مانند تاريخ سلاطين ساساني، تاريخ اسكندر كبير، غرايب زمين و عجايب آسمان، ترجمه سفر هشتاد روز دور دنيا از ژول ورن و بالاخره كتاب باارزش دستور حكومت، ترجمه نامه علي بن ابي طالب(ع) به مالك اشتر و ده ها جلد كتاب علمي و فلسفي ديگر او را با دالامبر نويسنده دايره المعارف و «ولتر» مورخ بزرگ فرانسه مقايسه كرد.

محمدحسين فروغي مجبور بود براي رسيدن به مقصود يعني آگاه كردن دانش آموزان دارالفنون به علوم سياسي، فلسفه و تاريخ را طوري تدريس كند كه با نتيجه گيري از عقايد فلاسفه و مورخين، محصلين به نظريات سياسي مختلف آگاه شوند. محمدحسين فروغي ضمن تدريس تاريخ عمومي جهان و ادبيات دنيا به ويژه اروپا و عقايد فلسفي فلاسفه از يونان باستان تا عصر برگسون، به طور ضمني و غيرمستقيم علوم سياسي را در قالب مسائل فلسفي و تاريخي به دانش آموزان دارالفنون مي آموخت. وقتي كه ناصرالدين شاه در روز جمعه ۱۷ ذيقعده ۱۳۱۳ هجري قمري به ضرب گلوله ميرزا رضا كرماني از پاي درآمد، محمدحسين فروغي به فرزندش محمدعلي خان فروغي گفت كه: «همين كه نوبت سلطنت مظفرالدين شاه رسيد، من كه دست از طبيعت خود نمي توانستم بردارم، اولين روزنامه غيردولتي را در همين شهر طهران تاسيس كرده و مندرجات آن را مشتمل بر مطالبي قرار دادم كه كم كم چشم و گوش مردم به منافع و مصالح خودشان باز شود. اين روزنامه را تربيت نام گذاشتم.» اولين شماره آن در پنجشنبه يازدهم رجب ۱۲۷۵ خورشدي يعني در حدود يكصد و ده سال پيش انتشار يافت. در اين نشريه، اكثر مقالات اجتماعي، فلسفي و سياسي را فرزندش محمدعلي فروغي مي نوشت و مديريت داخلي روزنامه تربيت با او بود. پدر و پسر در اداره روزنامه اشتراك مساعي داشتند.

هر دو نفر با هدف گسترش آزادي و دموكراسي قلم مي زدند. اعتمادالسلطنه در يادداشت هاي خود در ۱۲ رمضان ۱۳۰۸ هجري قمري به گرفتاري محمدحسين خان فروغي اشاره نموده و از ورود مامورين از جمله «عبدالله خان والي نوكر نايب السلطنه و ميرزا ابوتراب خان نظم الدوله مستشار پليس طهران، خانه را تفتيش كرده و همه نوشته هاي او را با خود به نظميه برده بودند. در آن زمان حكم دستگيري ميرزا محمدحسين خان فروغي را به جرم تقرير يك مقاله صادر كردند كه با وساطت امين السلطان خلاصي يافت و به محبس نرفت. ميرزا جهانگيرخان شيرازي (صوراسرافيل) در زمينه مهارت ارائه مطالب سياسي محمدحسين فروغي و بيان عقايد آزادمنشانه او چنين مي گويد: «تربيت، اول روزنامه آزادي است كه در داخله ايران خصوصاً در پايتخت به چاپ رسيده است. خدماتي كه اين روزنامه به وطن ما كرده است علاوه بر معلومات و فوايدي كه منتشر نموده يكي اين است كه مردم ايران از هرچه روزنامه بود آزرده خاطر بودند. تربيت به واسطه شيريني بيان و مزاياي چند كه دارا بود مردم را روزنامه خوان كرد. ديگر اينكه اهل هوش مي دانند كه تمام مطالب گفتني را ذكاءالملك در تربيت گفته و هنر بزرگ او همين است كه چيزهايي را كه در زمان استبداد كسي ياراي گفتن نداشت به قدرت قلم و پرده و حجاب انشاء و ادب چنان مي گفت كه اسباب ايراد نمي شد و مع ذلك زحمت و مرارت و صدماتي كه در زياده از ده سال روزنامه نويسي كشيد و آزار و اذيت هايي كه از دوست و دشمن ديد در چند سال آخر عمر كه وقت استراحت و فراغت بود به تصور كساني كه خارج از كار بودند درنمي آيد.» (صوراسرافيل، ش ، ۱۵ چهارشنبه ۲۹ رمضان ۱۳۲۵)

محمدحسين فروغي از پيشگامان روشنفكري با هدف پياده كردن مشروطيت و قانون اساسي(Constitution) بود. او در حدود ده سال از ۱۳۱۴ هـ.ق ( ۱۲۷۵ هـ. ش) تا ۲۹ محرم ۱۳۲۵ هـ. ق ( ۲۹ مهر ۱۲۸۶ هـ. ش) از جمله صاحب امتياز روزنامه تربيت بود و مديريت داخلي آن با فرزندش محمدعلي فروغي بود كه درج مقالات تاريخي، ادبي، سياسي و فلسفي اين روزنامه برعهده او بود و گاهي هم پدرش محمدحسين فروغي آنها را تصحيح و راهنمايي هاي لازم را به او مي نمود. وقتي در سال ۱۲۷۸ خورشيدي مدرسه علوم سياسي به همت ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله نائيني جهت تربيت كادر وزارت خارجه به همت دوتن از پسرانش موتمن الملك و مشيرالملك (بعدها مشيرالدوله) تاسيس شد محمدحسين خان ذكاءالملك به رياست مدرسه و فرزندش محمدعلي فروغي كه بعداً به دستور محمدعلي شاه ملقب به ذكاءالملك دوم شد به معاونت و استادي اين مدرسه منصوب شدند. پدر و پسر در تدريس تاريخ، فلسفه، ادبيات، مباني علوم سياسي سعي و اهتمام داشتند و محمدحسين فروغي به زبان فرانسه و عربي و محمدعلي فروغي به زبان هاي فرانسه، انگليسي، عربي به طور كامل و آلماني به قدر فهم مطالب آگاهي داشت و براي تدريس، جزواتي را از زبان هاي خارجي به فارسي ترجمه مي كردند.

در زماني كه فروغي در مدرسه علوم سياسي تاريخ تدريس مي كرد درباره ارتباط تاريخ و علوم سياسي اظهار داشت مطلبي را كه من براي شما مي گويم به اشاره پدرم محمدحسين فروغي قبلاً در روزنامه تربيت نوشته ام و اكنون باز در اين باره مي گويم كه: «تاريخ را اصل و مبناي علم سياست مي دانم و عقيده دارم كه بدون اين علم سياست يك مملكت معطل خواهد بود. پيشرفت كار صنايع و حرف و اصلاح و فساد اخلاق ملل و ضعف و قوت دولت ها و تجاربي كه از آنها حاصل مي شود در تاريخ و از تاريخ است، بنابراين براي عمل آوردن عقل انسان و تكميل رتبه اولويت و مقام بشري تاريخ از ملزومات است. از اين جهت در فرنگ و آمريكا يكي از علومي محسوب مي شود كه معلمين مدارس و شاگردان را از تحصيل آن گريزي نيست و ناچار بايد بخوانند و كسي كه تاريخ نداند «پولتيك» (علوم سياسي) نداند و كسي كه پولتيك نداند خطا است كه دخل و تصرف در كارهاي مملكتي و دولتي نمايد و از آن سخن گويد.» . از اين رو، در همان زمان كه پدر و پسر دوشادوش يكديگر در مدرسه علوم سياسي كه در واقع پايه و مبناي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران بود، به تدريس مي‌پرداختند، محمدحسين فروغي ضمن نطقي گفت كه نظر به اهميتي كه تاريخ در علوم سياسي دارد به همت و احترام فرزندم محمدعلي تاريخ ايران براي تدريس و تكميل كار مدارس و مكاتب تاليف شده است. محمدعلي فروغي در مقدمه تاريخي كه براي مدرسه علوم سياسي نوشت، آورده است كه: «تاريخ علم به وقايع زندگاني نوع انسان است و از ظهور و ترقي و تنزل اقوام مختلفه و آداب و رسوم و عقايد و حالات و آثار ايشان گفت وگو مي كند

از اقتصاد سياسي تا ديپلماسي عمومي

محمدعلي فروغي در ۱۲۸۴ خورشيدي يك سال پيش از فرمان مشروطيت و در حدود يكصد و يك سال پيش از آن كه نهضت‌هاي پرولتاريايي پا بگيرد، در كتاب اصول علم ثروت ملل (اكونومي پولتيك) نخستين كسي بود كه به اقتصاد سياسي پرداخت. او در اين كتاب از جماعات كارگران به عنوان طبقه اجتماعي جديدي سخن مي گويد، در اين اثر ارزشمند علمي، تحول اقتصاد صنعتي، تشكيل طبقه كارگر آن طور كه بتوانند افكار سوسيال دموكراسي را ترويج دهند نه يك مرام سياسي تحت عنوان سوسياليسم مطلق. تشكيل طبقه كارگر، هشياري اجتماعي و تحرك كارگران، حقوق كارگران مثل حق تجمع، حق دست كشيدن از كار، تغيير شرايط كار و ترقي وضع مزدوري جملگي مورد بررسي قرار گرفته است. زبده ترين بخش اين مبحث بدين شرح است:

سخن بر سر «اجتماع كارگران» است. با پيشرفت صنايع و متحول شدن صاحب كاران و «تفاوت فاحش» كه ميان مزدوران و ارباب سرمايه پيدا شد، كارگران با هم متفق شدند و جزء يك جماعت و دسته گرديدند و قوه اجتماعيه عظيمي تشكيل يافت. زيرا اغلب احتياج و اضطرار كارگر و بعضي اوقات بي انضباطي متصدي كارخانه ها مانع سازگاري كارگران و صاحب كاران مي گردد. اما به وسيله «اجتماع و اشتراك» مي توانند وضع مزدوري خود را بهبودي و ترقي دهند و وضع خود را از آنچه كه هست بهتر كنند يعني نرخ مزد را از روي انصاف و عدالت تعيين نمايند و شرايط كار را تغيير دهند. اين كه در شركت هاي كارگري و انجمن ها دخالت نمايند يا مي توانند از حالت مزدوري خارج شوند و متصدي باشند. و حتي كساني تصور كرده اند كه در آينده ترتيب كارگران همه منحصر به اجتماع اشتراكي مي شود و ترتيب مزدوري از ميان مي رود بي مورد نيست. به علاوه كارگران اگر با هم متفق شوند مي توانند براي خود رئيس و وكيل تعيين نمايند يا اينكه اگر چاره منحصر شد و لزوم پيدا كرد با اجتماع دست از كار بكشند و تحمل ظلم ننمايند يا اينكه اگرچه تعطيل كار براي كارگران به جهت مخالفت با صاحب كاران وسيله ناشايسته اي باشد. ولي در عوض اكثر اوقات هم به كارگران فايده هاي زيادي مي رساند. بعضي از اشخاص منكر فايده اين مطلب هستند و مي گويند تعطيلي كه كارگران مي كنند، مخارج دارد و ضرر مي زند ولي اين طور نيست. ضرري كه تعطيل كارگران مي زند موقتي است و حال آنكه نفعي كه از آن عايد مي شود از قبيل ازدياد مزد نيست. كليتاً حال كارگران بهبود مي يابد. علاوه بر اين همين قدر كه صاحب كاران ترس از تعطيل كارگران را داشته باشند، با ايشان درست رفتار مي كنند. اما حق آزادي اجتماع كارگران به آساني شناخته نشد. البته احتياج به اجتماع و اشتراك از قديم طبعاً احساس كرده بودند و مي توان گفت كه در عالم ادوار طبقات كارگران باطناً ساعي بوده اند كه اجتماع و اتحادي ميان خود داشته باشند. در قرون گذشته نه كارگران و نه صاحب كاران نتوانسته اند اجتماعات صحيحي كه اسباب سهولت سازگاري مي شد تشكيل دهند و اين عمل با ممانعت دولت ها باعث جنگ ها و نزاع ها شد. فريدون آدميت در كتاب ايدئولوژي نهضت مشروطيت مي نويسد فكر دموكراسي سياسي را از مجموع آثار جدي مولفان آغاز دوره مشروطه به دست مي دهيم. اين نويسندگان از گروه ترقي خواهان و روشنفكران جديد به شمار مي روند و از نظر حرفه اجتماعي استاد مدرسه علوم سياسي، وكيل مجلس، مدعي العموم (دادستان) و بالاخره خدمتگزاران دولت بوده اند و منبع افكارشان آثار متفكران بزرگ فرانسه است اين نويسندگان عبارتند از ميرزا حسن خان مشيرالدوله پيرنيا، محمدحسن خان ذكاءالملك فروغي، ميرزا ابوالحسن خان فروغى. ميرزا محمدعلي خان فروغي ذكاءالملك زماني كه استاد مدرسه علوم سياسي بود و در مجلس دوم نماينده بود، كتاب پرارزش حقوق اساسي همين آداب مشروطه دول را در ۱۳۲۵ هجري قمري نوشت.

فعاليت در ديپلماسي عمومي

محمدعلي فروغي (ذكاءالملك دوم) به سبب تجربيات سياسي كه داشت و در مجلس دوره اول و دوم نماينده مجلس بود و مدتي نيز رئيس مجلس بود و در زمان رياست موتمن الملك پيرنيا معاونت مجلس را بر عهده داشت و در زمينه سياست و پولتيك، تاريخ جهان و فلسفه سياسي فردي سرآمد بود و در ۲۵ آذر ۱۲۹۷ زماني كه رياست ديوان عالي تميز (ديوان عالي كشور) را بر عهده داشت عازم شركت در كنگره ورساي شد، از اين نظر داراي تجربيات عملي و از نظر تئوريك نيز بسيار قوي بود و حتي در ماموريت حل اختلاف با تركيه در زمان آتاتورك به تركيه رفت و رفع اختلاف شد. در ۱۸ تير ۱۳۰۷ به عنوان نماينده ايران به جامعه ملل در شهر ژنو رفت و در كنفرانس خلع سلاح ژنو كه براي تخفيف تشنجات بين المللي تشكيل شده بود شركت كرد و در جريان دهمين اجلاسيه مجمع عمومي جامعه ملل به رياست اين جامعه رسيد.

او مشروح سخنراني هاي نمايندگان شركت كننده در كنفرانس خلع سلاح را كه او در آن وقت «ترك سلاح» مي ناميد به وزارت خارجه مي فرستاد و سفارش مي كرد كه نكات اصلي و مهم اين سخنراني ها به وسيله اساتيد رشته علوم سياسي براي دانشجويان قرائت شود. او ضمن فرستادن اين سخنراني ها خودش نيز مطالبي در مورد سياست بين الملل، ديپلماسي عمومي انشا و سفارش مي كرد كه در وزارت خارجه بايگاني شود و هر وقت استادي احتياج به مراجعه آن داشت بتواند به آن رجوع نمايند. در يكي از نامه هايي كه نوشته است ضمن تحرير نطق «اريستيد بريان» نماينده فرانسه در كنفرانس به اصطلاح او «ترك سلاح» مي نويسد:

«ملل حس امنيت واقعي نخواهند كرد و اطمينان به عقل سليم نخواهند داشت مگر آنكه نماينده همه ملل كه در جامعه ملل اجتماع كرده اند مساعي خود را متحد كنند كه احتمال جنگ تخفيف يابد. به عقيده من حكميت (داوري) اساس صلح است. البته برحسب قواعد خلقت و بشريت مابين ملل حتي آنها كه نياتشان صلح طلبانه و دوستانه است اختلاف بروز مي كند و مشكلات ظهور مي نمايد و ما نمي توانيم طبيعت خود را ترك كرده و فرشته و ملك شويم وليكن بايد با ملاحظه نقص بشريت كاري كنيم كه مناقشات و حوادث منجر به جنگ نشود و اسباب فصل اختلافات به طريق قضاوت، عاطل و باطل بماند. بنابراين ما هفته ها است كه قضيه حكميت را مطرح كرده ايم.» فروغي اضافه مي كند: من مي دانم كه صلح هم مانند جنگ فداكاري لازم دارد. اما تفاوت ميان مللي كه براي صلح فداكاري مي كنند و آنهايي كه براي جنگ، اين است كه هر قومي كه علم دار صلح مي شود، حصول مقصودش احتمالي است. اما آن قوم كه مبادرت به تجهيز سلاح مي نمايد، منتهي شدن كارش به جنگ حتمي است، زيرا شمشيرزن عاقبت به شمشير هلاك مي شود. ضمناً در كنفرانس ژنو با برده فروشي و تجارت ترياك مخالفت جدي به عمل آمد و يكي از آن مخالفان مرحوم فروغي بود. فروغي پيام فرهنگ ايران را در قالب اين شعر در جريان دهمين جلسه مجمع عمومي جامعه ملل قرائت كرد و گفت: بني آدم اعضاي يكديگرند چو در آفرينش ز يك گوهرند.
بيان مفاهيم مردم‌سالاري

پس از آن كه در پنج شهريور ۱۳۲۰ رضاشاه با التماس به فروغي پيشنهاد نخست وزيري كرد قريب شش سال بود كه مغضوب بود، چون وضعيت بحراني بود، پذيرفت ولي هيچ شرطي را از جانب رضاشاه نپذيرفت و خروج او را از مملكت يگانه راه حل بحران دانست و در ۱۸ شهريور ۱۳۲۰ ضمن قبول اينكه راه آهن ايران را تحت اختيار متفقين قرار دهد تا كمك هاي غرب به روسيه برسد طبق قراردادي از آنان خواست كه بعد از اتمام جنگ خاك كشور را ترك نمايند. او پس از سروسامان دادن به وضع خواروبار مورد لزوم مردم، براي آگاه كردن مردم به مسائل روز در روز سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰ در ساعت ۵/۸ بعدازظهر يك سخنراني مفصل كرد و مسائل سياسي را به زبان ساده همانطور كه در دارالفنون، دارالمعلمين مركزي و مدرسه علوم سياسي به سادگي تشريح مي كرد در اين زمان نيز به سادگي بيشتر مفاهيم سياسي را براي مردم شرح داد كه از خلال آن مي توان درباره خط مشي سياسي و عقيده فروغي قضاوت كرد. او نطق خود را به اين شرح آغاز كرد:

«بحمدالله و به فضل خداوند بار ديگر پا به عرصه آزادي گذاشتيد و مي توانيد از اين نعمت برخوردار شويد. البته بايد قدر اين نعمت را بدانيد و شكر خداوند را به جا آوريد. از رنج و محنتي كه در ظرف ۴۰ - ۳۰ سال گذشته به شما رسيده است اميدوارم تجربه آموخته و معني آزادي را دريافته باشيد. در اين صورت مي دانيد كه معني آزادي اين نيست كه مردم خودسر باشند و هر كس هرچه مي خواهد بكند. در عين آزادي قيود و حدود لازم است. اگر حدودي در كار نباشد و همه خود سر باشند هيچ كس آزاد نخواهد بود و هركس از ديگران قوي تر باشد آنان را اسير و بنده خود خواهد كرد. قيود و حدودي كه براي خودسري هست همان است كه قانون مي نامند. وقتي آزادي خواهد بود كه قانون در كار باشد و هر كس حدود اختيارات خود را بداند و از آن تجاوز نكند. پس كشوري كه قانون ندارد و يا قانون در آن مجري و محترم نيست مردمش آزاد نخواهند بود و آسوده زيست نخواهند كرد. پس اولين سفارشي كه در عالم خيرخواهي و ميهن دوستي به شما مي كنم اين است كه متوجه باشيد كه ملت آزاد آن است كه جريان امورش و بر وفق قانون باشد. بنابراين هركس به قانون بي اعتنايي كند و تخلف از آن را روا بدارد دشمن آزادي است يعني دشمن آسايش ملت.

پس از اين مقدمات كه گمان مي كنم قابل انكار نباشد، مي پردازيم به اصل مطلب و يادآوري مي كنم كه وجود قانون بسته به دو چيز است: يكي قانون گذار و يكي مجري قانون و جمع اين دو چيز را حكومت يا دولت مي گويند. چون ملت هاي مختلف را در زمان هاي مختلف در نظر بگيريم مي بينيم كه حكومت هاي آنها همه و هميشه يكسان نبوده و نيستند. گاهي از اوقات قانونگذار و مجري قانون يك نفر بوده و گاهي چند نفر بوده اند و بعضي از ملت ها هم بوده و هستند كه قانون گذاري و اجراي قانون را تمام ملت برعهده گرفته است. قسم اول حكومت انفرادي و استبدادي است. قسم دوم حكومت خاص و اشراف است. قسم سوم را حكومت ملي مي گويند كه اروپاييان دموكراسي مي نامند. همين قدر مي گويم ملت ها هرچه داناتر و به رشد و بلوغ نزديك تر مي شوند به قسم سوم يعني حكومت ملي متمايل تر مي گردند. اين جماعت ها علاوه بر آنكه تحت نظر هيات وزيران هستند، تحت رياست عاليه يك نفر هستند كه اگر او انتخابي باشد رئيس جمهور ناميده مي شود و اگر دائمي و موروثي باشد پادشاه است.

شما ملت ايران به موجب قانون اساسي كه تقريباً ۳۵ سال پيش مقرر شده است داراي حكومت ملي مشروطه هستيد. اما اگر درست توجه كنيد تصديق خواهيد كرد كه در مدت اين ۳۵ سال كمتر وقتي بوده است كه از نعمت آزادي حقيقي برخوردار بوده باشيد و چندين مرتبه حكومت ملي يعني اساس مشروطيت شما مختل شده است. شرايطي كه در حكومت ملي بايد ملحوظ باشد چيست؟ فراموش نكنيد كه معني حكومت ملي اين است كه اختيار امور كشور با ملت باشد و البته مي دانيد كه هر كس اختياراتي دارد و در ازاي آن اختيارات مسئوليتي متوجه او مي شود. اما وظيفه روزنامه نگاران؛ وظيفه آنان اين است كه هادي افكار مردم شوند و ملت و دولت را به راه خير دلالت كنند. وظيفه مستخدمين و كاركنان دولت اين است كه در اجراي قوانين از روي صحت و درستي وسيله پيشرفت كار وزيران باشند و موجبات آسايش اتباع نوع خود را كه مخدومين ايشان هستند فراهم آورند. اما وظيفه پادشاه چيست؟ وظيفه پادشاه اين است كه حافظ قانون اساسي و ناظر افعال دولت باشد و افراد ملت را فرزندان خود بداند و به مقتضاي مهر پدري با آنها رفتار كند و رفتار و كردار و گفتار خود را سرمشق مردم قرار دهد. روي هم رفته وظيفه جميع طبقات ملت اين است كه گفتار و كردار خود را با اصول شرافت و آبرومندي تطبيق كنند و چنان كه يكي از حكماي اروپا گفته است اگر بنياد حكومت استبدادي بر ترس و بيم است بنياد حكومت ملي بر شرافت افراد ملت است و مخصوصاً اگر متصديان امور عامه شرافت را نصب العين خويش نسازند كار حكومت ملي پيشرفت نمي كند و اما اگر افراد ملت فقط ملاحظات و منافع شخصي را منظور بدارند و حاضر نشوند كه يك اندازه از اغراض جزيي خود را فداي منافع كلي كنند و از راه صلاح خارج شده به جاي اشتغال به امور شرافتمندانه براي پيشرفت اغراض خصوصي وسائل نامناسب از تزوير و نفاق و فتنه و فساد و دسته بندي و هوچي گري به كار برند و اگر نمايندگان ملت (وكيلان مجلس) در قانون گذاري يا اجراي قانون اهتمام لازم ننمايند و نمايندگي ملت را وسيله تحصيل منافع شخصي بدانند و عوامفريبي را پيشه خود سازند و دسيسه كاري را شعار خود كنند يا معني نمايندگي ملت را مدعي شدن با دولت بدانند و اگر وزيران وزارت را فقط مايه تشخص و جلب منافع فردي فرض كنند، اگر پادشاه حافظ قوانين نباشد و سلطنت را وسيله اجراي هواي نفس سازد و اگر طبقات ملت از طريق شرافت پا بيرون گذارند، بايد حتم و يقين دانست كه باز اوضاع اين ۳۵ سال گذشته تجديد خواهد شد

بنابراين محمدعلي فروغي با اين سخنراني خود در مقابل ملت به طور مستقيم اين دوره ۳۵ ساله به ظاهر مشروطه را با تمام فداكاري هاي ملت، جرياني استبدادي و به نام مشروطه مي شناخته است و با توجه به تاليفاتي كه در زمينه حقوق، فلسفه و تاريخ داشته مي توان از عقايد او اين چنين برداشت كرد كه او طرفدار يك دموكراسي با پيروي از عقل سليم بوده است و ميهن دوستي يا ميهن پرستي عقلاني را يگانه راه وحدت ملي و استقلال كشور مي دانسته است. فروغي از طريق حكمت سقراطي و ديالكتيك كه ويژه سقراط بود سعي در مجاب كردن طرف مقابل خود مي كرد و حتي اگر طرف مقابل در بحث، فروغي را مجاب مي كرد با كمال ميل مي پذيرفت.

آيين سخنورى و فرهنگستان

محمدعلي فروغي با نوشتن كتاب آئين سخنوري (فن خطابه) در ۱۳۱۶ مي گويد كه سخنوري يا خطابه فني است كه به وسيله آن گوينده، شنونده را در سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب مي كند. او در كتاب خود يكي از اختصاصات ذاتي هر سياستمداري را مسلط بودن بر فن خطابه مي داند. او عقيده دارد كه در بحث هاي دونفره يا دسته جمعي بايد از روش سقراطي استفاده كرد تا طرف مقابل خودش بر اشتباه خويش آگاه شود. او در ابتداي كتاب آئين سخنوري خويش مي گويد: سخنوران و اهل سياست به قول فردوسي سخنانشان بايد معقول باشد تا ملت را گمراه نكند و دولت سر و سامان بيابد. فردوسي طوسي در اين باب گويد:
سخن چون برابر شود با خرد/ روان سراينده رامش برد

زبان در سخن گفتن آژير كن/ كمال خرد را سخن تيز كن

او سپس خطابه «ماسيليون» ( Massillon ) از خطباي فرانسه را در حضور لويي پانزدهم شرح مي دهد و درباره مروت بزرگان نسبت به خلق خدا بياناتي مي كند و مي گويد: «قدرت مطلق از خداوندگار است و خداوند آنچه مي دهد براي سود مردمان است. اگر در روي زمين بينوايان و تيره روزان نبودند وجود بزرگان بي ثمر مي بود. بزرگي بزرگان به سبب نيازمندي مردم است. مردم براي بزرگان خلق نشده اند بلكه بزرگان هر چه هستند براي مردمند و به كلي خلاف حكمت مي بود كه غير از اين باشد. خلقت جهان فقط براي فراهم ساختن تمتعات مشتي نيك بختان نيست.» از نظر فروغي هدف فن سخنوري و بحث قانع كردن مستمع بود. زماني كه در فرهنگستان بود، در سال ۱۳۱۴ در يكي از جلسات، يكي از حضار پافشاري مي كرد كه يك واژه نامانوس اوستايي به جاي زبان عربي پذيرفته شود. فروغي همواره عقيده داشت كه هر چيز به جاي خويش نيكوست و اگر يك واژه عربي زيبا بود بايد به كار برده شود. اتفاقاً در آن جلسه استاد عبدالعظيم قريب نيز با حذف اين واژه عربي مخالفت كرد و دو عضو افراطي هم بر سر اين موضوع جدال مي كردند و مي گفتند كه شما حق نداريد به زبان اوستايي كه زبان نياكان ماست اهانت كنيد و آن را زبان مرده بخوانيد.

محمدعلي فروغي ناگهان رشته سخن را به دست گرفت و با متانت از تمام حضار در جلسه پرسيد كه آيا پدر او محمدحسين فروغي را مي شناسيد يا نام او را شنيده ايد. همه اعضاي فرهنگستان جواب مثبت دادند و هر كدام شرحي درباره محمدحسين فروغي بيان كردند. آنگاه فروغي گفت: «آقايان به شهادت همه شما پدر من مردي دانشمند و ارجمند بود و من به فرزندي او مفتخرم. با اين وصف اگر به من بگوييد كه پدرت مرده است من حق ندارم از شما رنجش حاصل كنم زيرا مسلم است كه پدرم مرده است. زبان اوستايي هم درست است كه زبان نياكان ما بوده است ولي چه مي توان كرد كه آن هم مرده و متروك شد و انصاف نيست ما به كسي كه اين حقيقت واضح را اعلام مي كند بتازيم و در وطن پرستي او ترديد روا داريم.» اين بيان شيوا و اين استدلال سقراطي فروغي مانند آبي كه بر آتش ريخته شود جلسه را به حال عادي درآورد و محيطي آرام و دور از هياهو بر آن حاكم شد (روايتي از دكتر رعدي آذرخشي).

اين مطلب چند درس از عقايد سياسي، اجتماعي و فلسفي فروغي به ما مي دهد. اولاً او با نوشتن كتاب سير حكمت در اروپا و آشنايي كامل به عقايد فلاسفه به ويژه عقل گرايان مانند دكارت كه كتاب روش راه بردن عقل او را جداگانه ترجمه كرده است، هيچ چيز را بدون استدلال و روش عقلاني نمي پذيرفت و حتي وطن پرستي او نيز عقلاني بود و هيچ وقت دچار «شوونيسم» يا ميهن پرستي افراطي نشد، ثانياً با آنكه شيفته فلاسفه عقل گرا بود ولي گاهي كه پاي استدلاليان را چوبين مي يافت به عرفان، شهود و شناخت دروني «اينتوايشن» متوسل مي شد هر چه قلب او گواهي مي داد آن را مي پذيرفت و تسليم و رضا در برابر خداوند را چاره كارها مي دانست چنانچه در قضيه محمدولي اسدي كه متولي باشي آستان قدس رضوي بود و پدر داماد او محسوب مي شد، وقتي كه محمدولي اسدي از محمدعلي فروغي خواست كه درباره او نزد رضاشاه وساطت كند، فروغي نامه اي به اسدي نوشت و در آن قيد كرد كه:

در كف شير نر خونخواره اي غيرتسليم و رضا كو چاره اي

وقتي مامورين شهرباني مشهد اين نامه را ضبط كردند، رضاشاه با پرخاش، فروغي را از نخست وزيري بركنار كرد. او حتي شوونيسم را در توجه بي چون و چراي زبان فارسي رد مي كند و براي آن عاقبت سياسي بدي را پيش بيني مي كند. فروغي در آذر ۱۳۱۵ در رساله اي تحت عنوان پيام من به فرهنگستان از چگونگي احساس خود به زبان فارسي سخن مي گويد و اضافه مي كند كه من به زبان فارسي دلبستگي تمام دارم زيرا گذشته از آنكه زبان خودم است و اداي مراد خويش را به اين زبان مي كنم از لطايف آثار آن خوشي هاي فراوان ديده ام. نظر دارم به اين كه زبان آينه فرهنگ قوم است و فرهنگ مايه ارجمندي و يكي از عوامل نيرومندي مليت است. هر قومي كه فرهنگي شايسته اعتنا و توجه داشته باشد زنده و جاويدان است و اگر نداشته باشد نه سزاوار زندگاني و بقاست و نه مي تواند باقي بماند. او مي گويد، اين عشق به زبان فارسي تا آن حد حاد و بيمارگونه نبايد باشد كه موجبات مخدوش كردن زبان فارسي را فراهم آورد.

فهرست آثار

1. تاریخ مختصر ایران

2. تاریخ مختصر دولت قدیم روم

3. دوره مختصر از علم فیزیك

4. اصول علم ثروت ملل

5. حقوق اساسی یا آداب مشروطیت دول

6. تاریخ ملل قدیمه مشرق (ترجمه)

7. حكمت سقراط و افلاطون

8. اندیشه‌های دور و دراز

9. پیام به فرهنگستان

10. فن سماع طبیعی

11. سیر حكمت در اروپا

12. آئین سخنوری

13. تصحیح كلیات سعدی

14. زبده دیوان حافظ

15. تصحیح رباعیات خیام

16. خلاصه شاهنامه

17. مواعظ سعدی

گياهاني كه به مريخ مي روند

اضطراب گاهي مي‌تواند كمك‌كننده باشد. اضطراب به شما هشدار مي‌دهد كه شايد خطري تهديدتان مي‌كند و يا شايد اشتباهي روي داده است. همچنين باعث به راه افتادن سيگنال‌هايي مي‌شود كه بدن را در حالت آماده‌باش قرار مي‌دهد. هر چند كه اين اضطراب‌هاي گاه و بيگاه مي‌توانند زندگي انسانها را نجات دهند، اما اضطراب مداوم آسيب‌هايي جدي به دنبال خواهد داشت. هورمون‌هايي كه بدن شما را به صورت ناگهاني براي مقابله با خطر آماده مي‌سازند، در صورتي كه براي مدت طولاني در بدن جريان داشته باشند مي‌توانند به بسياري از دستگاه‌ها نظير مغز و سيستم ايمني صدمه بزنند. گياهان مانند انسانها دچار اضطراب نمي‌شوند؛ اما آنها نيز در مقابل استرس آسيب‌پذيرند و به شيوه‌اي مشابه با آن رو در رومي‌شوند. توليد مي‌كنند كه به ساير قسمتهاي گياه اعلام خطر مي‌كند. بر اساس چشم‌انداز اكتشاف فضا، انسان‌ها در دهه‌هاي آينده به مريخ خواهند رفت و در آنجا به كاوش خواهند پرداخت. شرايط سفر به مريخ و بعد مسافت دانشمندان مهاجر را ناگزير مي‌نمايد گياهان را نيز با خود ببرند. گياهان غذا و اكسيژن توليد مي‌كنند و همدم و يادگاري سبز از خانه هستند. شرايط موجود در مريخ، مانند سرماي شديد، خشكي، فشار كم هوا، و خصوصيات متفاوت خاك، گياهان را با استرس زيادي مواجه مي‌كند. اما وندي باس، متخصص فيزيولوژي گياهي، و امي گروندن، ميكروب ‌شناس از دانشگاه كاروليناي شمالي بر اين باورند كه گياهاني را پرورش داده‌اند كه قادر به زندگي در اين شرايط سخت مي‌باشند. راه‌حل عبارت است از مديريت استرس: شايد از شنيدن اين نكته تعجب كنيد كه در حال حاضر موجوداتي در زمين وجود دارند كه در شرايطي شبيه مريخ زندگي مي‌كنند. البته آنها گياه نيستند بلكه نمونه‌هايي از ابتدايي‌ترين اشكال حيات در زمين هستند؛ ميكروب‌هايي كهن كه در اعماق اقيانوسها، يا زير يخهاي قطبي زندگي مي‌كنند.  

باس و گروندن اميدوارند تا با قرض‌گرفتن برخي ژنها از اين ميكروب‌هاي سخت‌زي، بتوانند گياهاني با قابليت زندگي در مريخ توليد كنند. اولين ژنهايي كه آنها استخراج كردند، ژنهايي هستند كه توانايي گياهان در مقابله با استرس را افزايش مي‌دهند. گياهان معمولي غالباً روشهايي را براي خنثي كردن سوپراكسيد دارا هستند، اما پژوهشگران بر اين باورند كه روشي كه ميكروبي به نام پيروكوكوس فوريوسوس بكار مي‌برد، ممكن است كارايي بيشتري داشته باشد. اين ميكروب در دهانه‌هاي آتشفشاني بسيار داغ در اعماق اقيانوس زندگي ميكند. اما به صورت متناوب با فوران‌ها به آبهاي سرد دريايي وارد مي‌شود. بنابراين بر خلاف سيستم خنثي سازي گياهان، اين سيستم در پيروكوكوس در محدوده خارق‌العاده 100 درجه سانتيگراد اختلاف حرارت عمل مي‌كند. اين نوسان مشابه چيزي است كه گياهان در يك گلخانه مريخي با آن روبرو مي‌شوند. در حال حاضر پژوهشگران ژن پيروكوكوس را داخل گياهي كوچك و با رشد سريع به نام آرابيدوپسيس نموده‌اند. باس مي‌گويد " حالا ما اولين جوانه را داريم. ما آنها را پرورش مي‌دهيم و دانه‌ها را استخراج مي‌كنيم تا نسل‌هاي دوم و سوم را توليد كنيم." در يكسال و نيم تا دو سال آينده آنها اميدوارند كه گياهاني را با دو نسخه از ژن جديد داشته باشند. در آن هنگام بررسي عملكرد ژنها امكان‌پذير مي‌شود: آيا آنها آنزيمهايي خاص با وظايف مشخص را مي‌سازند، آيا آنها واقعاً به بقاي گياه كمك مي‌كنند، و يا حتي موجب آسيب رساندن به آن مي‌شوند. در ادامه، آنها اميدوارند كه ژنهاي ديگري را نيز از ميكروب‌هاي سخت‌زي استخراج كنند؛ ژنهايي كه گياه را در مقابل خشكي، سرما، فشار هواي كم، و امثالهم مقاوم مي‌سازند. مطمئناً هدف تنها توليد گياهاني با توانايي بقا در مريخ نيست.                                     

موفقيت اصلي اين است كه اين گياهان به رشد و نمو خود ادامه دهند يعني محصول توليد كنند، در فرآيند بازيابي پسماندها نقش داشته باشند و به توليد اكسيژن در خانه جديد كمك كنند. به قول باس "چيزي كه ما از يك گلخانه در مريخ مي‌خواهيم پرورش و تقويت گياهان در يك محيط با شرايط مرزي است."  گروندن عقيده دارد كه اين شرايط حقيقتاً پرتنش هستند. اغلب گياهان تا حدودي غير فعال مي‌شوند، يعني رشد و توليد مثل متوقف مي‌شوند و تمام فعاليت‌هاي گياه تنها بر ادامه بقا متمركز مي‌شوند. باس و گروندن اميدوارند كه با وارد كردن ژنهاي ميكروبي به گياهان بتوانند وضعيت را تغيير دهند. گروندن مي‌گويد "با استفاده از اين ژنها، ما در حقيقت گياه را فريب مي‌دهيم زيرا گياه قادر نيست كه اين ژنها را مانند ژنهاي خودش تنظيم كند. ما اميدواريم كه از اين راه توانايي گياه در خاموش كردن بعضي فعاليتها را دور بزنيم." اگر باس و گروندن موفق شوند، كار آنها زندگي بسياري از افرادي كه روي زمين و در محيط‌هاي با شرايط سخت ساكن هستند، را نيز تغيير خواهد داد. باس مي‌گويد " در بسياري از كشورهاي جهان سوم، اگر هنگامي كه خشكسالي فرا مي‌رسد تنها يك تا دو هفته ديگر بتوانيد درو را عقب بياندازيد،به اين معنا خواهد بود كه ميزان محصول لازم براي گذراندن زمستان را خواهيد داشت.  

اگر ما بتوانيم مقاومت به خشكي يا سرما را افزايش بدهيم، دوره محصل‌دهي طولاني‌تر مي‌شود و اين موضوع بر زندگي انسان‌هاي بيشماري تأثير خواهد گذاشت." اين دو دانشمند تأكيد دارند كه پروژه طولاني در پيش دارند. "يكسال و نيم به طول خواهد انجاميد تا ما بتوانيم گياهاني حاوي ژن داشته باشيم كه بتوانيم روي آنها آزمايش انجام دهيم." مدت زمان طولاني‌تري لازم خواهد بود تا مثلاً گياه گوجه‌فرنگي سرمازي و خشكي‌زي در مريخ و يا حتي صحراي داكوتا داشته باشيم. اما گروندن و باس معتقدند كه اين كاري است كه سرانجام به نتيجه خواهد رسيد.  گروندن مي‌گويد " گنجينه غني از ميكروب‌هاي سخت‌زي وجود دارد. بنابراين اگر يكي مؤثر واقع نشد، مي‌توانيد به سراغ ديگري برويد تا در نهايت به آنچه مورد نظرتان است برسيد."امي هم با باس هم عقيده است "اين گنجينه واقعاً بسيار غني و همچنين بسيار هيجان‌انگيز است."

گذر زمان در كائنات

دانشمندان بر اين باورند كه كائنات در 15 بيليون سال پيش در پي پديده اي عظيم، به نام بيگ بنگ (انفجار بزرگ) به وجود آمده است. تمامي فضا، زمان، انرژي و موادي كه امروزه جهان ما را تشكيل مي دهند در پس اين انفجار بزرگ ايجاد شده اند. دنياي پيش از بيگ بنگ يك دنياي بينهايت كوچك، فشرده و داغ بوده است. در نخستين كسرهاي ثانيه اول فقط انرﮋي وجود داشت. هنگامي كه دنيا شروع به بزرگ شدن و سرد شدن نمود، چهار نيروي اوليه (گرانش، الكترو مغناطيس، نيروي ضعيف و نيروي قوي پيوندهاي هسته اي) ظاهر شدند. كوارك ها و سپس ذرات اتمي و ذرات ضد آنها (ضد مواد) به عرصه پيوستند. ماده و ضد ماده در مجاورت يكديگر همديگر را خنثي كرده(با برتري جزئي ماده نسبت به ضد ماده) و توليد انرﮋي و ماده اوليه يعني هيدروﮋن و هليوم نمودند. پس مانده ضعيف گرماي ناشي از بيگ بيگ همچنان در سراسر آسمان ديده مي شود. كهكشانها در ابتدا توزيع انرﮋي و ذرات در كل جهان يكسان نبود. اين ناهمگوني ها اين امكان را به انواع نيروها داد تا بتوانند ذرات را گردآوري و متمركز كنند. اين توده سازي و متمركزسازي آغاز شد تا ساختارهاي پيچيده تر به وجود آيند. تمركز ذرات منجر به پديدار شدن غبارها در آسمان گرديد و سپس غبارهاي فشرده و متمركز تبديل به ستاره ها و مجموعه هاي ستارگان شدند. مجموعه هايي كه به آنها كهكشان مي گوييم. از حركت و گردش كهكشانها پيداست كه ستارگان و گازهاي پراكنده و غبارها يي كه در يك كهكشان قابل مشاهده هستند تنها يك دهم جرم كل يك كهكشان را تشكيل مي دهند و بيشتر جرم يك كهكشان مربوط به بخش غير قابل مشاهده ايست كه اصطلاحا جرم پنهان خوانده مي شود. اين بخش نامرئي راز سرنوشت كائنات را در بر گرفته است. آيا كائنات تا ابد به انبساط خود ادامه خواهد داد يا اينكه در اثر نيروهاي گرانشي كه مقدار آن تا به امروز در جرم پنهان مخفي مانده پس از دوره انبساط دوران انقباض را آغاز خواهد نمود. از ديدگاه توسعه و بسط حيات، آنچه اهميت دارد اين است كه هر كهكشان يك كارخانه ستاره سازيست كه ستاره ها ي خود را از غبارها و ابرهاي عظيم توليد مي كند. هر ستاره يك كارخانه شيمياييست كه در آن عناصر سبك به عناصرسنگين تر و پيچيده تر تبديل مي شوند و حيات نيز مجموعه ايست از همين عناصرو مولكول هاي پيچيده. نوع كهكشانها با محاسبه چگونگي توزيع ستارگان و درخشش يا تاريكي آن مشخص مي شود. ابرهاي عظيم مولكولي بيشترين ساكنين كهكشانها ابرهاي عظيم مولكولي هستند كه مواد اوليه براي تشكيل ستاره ها و سيارات را در بردارند. ابري با ضخامت 300 سال نوري (هر سال نوري برابراست با حدود 10 تريليون كيلومتر) جرم كافي براي ساخت ده هزار تا يك ميليون ستاره، هر يك به اندازه جرم خورشيد ما را دارد. 10 درصد از اين ابر چگالي كافي براي تشكيل چند صد تا چند هزار ستاره را دارد.عمر اين ابرها بين 10 تا 100 ميليون سال است و بعد از آن از هم مي پاشند. تشكيل عناصر در ستارگان غبارها و تولد ستارگان گرانش بر ذرات خاصي اثر مي گذارد تا مجموعه اي از ذرات را ايجاد نمايد كه آنها خود جذب كننده ذرات ديگرند.

     TinyPic image

 در شرايط مناسب، گرانش، قدرت غلبه بر نيروهاي مخالف خود را پيدا مي كند و توده اي از غبار را توليد مي كند كه به اندازه كافي، براي آفرينش يك ستاره، فشرده است. اما اين ستاره جوان احتمالا هنوز در نور مرئي آشكار نيست. اين ستاره در ميان پوششي از غبار غليظ و مات احاطه شده است. زمانيكه ستاره غبار اطرافش را پراكنده مي كند، توسط دوربين هاي مادون قرمز به صورت نقطه اي سوزان در بين يك ابر غليظ مولكولي قابل رويت مي شود. در نهايت بادهاي ستاره اي پس مانده غبارها و ابرها ي مولكولي را كنار مي زنند و در اين زمان با تلسكوپ هاي اپتيكال نيزقابل رويت خواهد بود. ستارگان بالغ و تركيبات هسته اي ستارگان جوان در عرصه تلاش براي حفظ تعادل بين نيروي گرانش، كه سعي در فرو كشيدن ستاره دارد و فشارهاي ناشي از فعل و انفعالات هسته اي درون خود، كه سعي در از هم پاشيدن ستاره دارد قرار مي گيرند. ستاره ها ي بالغ به آن تعادل دست پيدا كرده اند و تقريبا همه عمر خود را در تعادل سپري مي كنند. اندازه ستاره، رنگ آن، درخشش آن و حتي طول عمر آن ارتباط مستقيم با جرم ستاره دارد. ستاره ها يي با جرم كمتراز خورشيد ما كوتوله ها ي قرمزي مي شوند كه تا چندين بيليون سال زنده اند. ستاره اي به اندازه خورشيد 10 بيليون سال زندگي مي كند و ستاره ها ي غول پيكر همه سوخت هسته اي خود را در ظرف چند ميليون سال با شدت تمام مي سوزانند. ستاره ها همه عمر در هسته خود هيدروﮋن را سوزانده و به هليم تبديل مي كنند. در ادامه هليم نيز به قدري فشرده و داغ مي شود كه به عناصر سنگينتر تبديل مي گردد. اين چرخه تبديل ادامه دارد. چرخه اي كه هر لايه آن انرﮋي و گرماي بيشتر و بيشتري مي طلبد. اين انرﮋي از انفجارهاي ناشي از فعل و انفعالات لايه هاي زيرين تامين و منجر به تشكيل عناصر سنگين و سنگين تر مي شود. گرماي زيادي كه در ستاره ايجاد مي شود آن را متورم مي كند. مرگ ستاره در نهايت سوخت هسته اي همه ستارگان روزي تمام مي شود. آنها تعادل خود را از دست مي دهند طوريكه نيروي گرانش غالب مي شود. تفاوت جرم ستارگان باعث تفاوت در مرگ آنها نيزمي شود. ستاره هاي كم جرم به آرامي باقيمانده سوخت خود را سوزانده و مي ميرند. ستاره هايي به اندازه خورشيد، به سرعت به يك كوتوله سفيد به اندازه زمين تبديل مي شوند. لايه بيروني ستاره كه از اتمهايي تشكيل شده كه در فرايند تبادلات هسته اي به وجود آمده اند، از آن جدا شده و به شكل ذرات در عرصه بي انتهاي آسمان رها مي شوند. هسته يك ستاره غول پيكر تقريبا به شكل آني منفجر مي شود. هسته به سمت بيرون پخش ميشود و با ذراتي برخورد ميكند كه به سمت درون ستاره كشيده شده اند. اين برخورد با توليد انرژي انبوهي همراه است كه هم عناصر سنگين موجود در كائنات را پديدار مي نمايد و هم منجر به تكه تكه شدن ستاره مي شود. اين انفجار ابر نواختر، منشا اوليه همه عناصر سنگين يافت شده در اجرام، ستاره ها، سياره ها و فضاهاي ميان كهكشانهاست. در اعماق سرد فضا، عناصري مانند كربن، اكسيﮊن و نيتروژن مي توانند با عنصر اوليه يعني هيدروژن تركيب شده و مولكولهاي پيچيده اي را بسازند مخصوصا در فضاهاي با چگالي و غلظت بالاتر كه امكان برخورد ذرات به يكديگر بيشتر است. تعداد بسيار زيادي از انواع مولكولهاي پيشرفته، به خصوص مولكولهايي كه اتم كربن در تركيب آنها حضور دارد، در فضاي ميان ستارگان يافت شده است. شكل گيري سيارات صفحات سياره اي مرحله شكل گيري يك سياره ممكن است كه به صورت يك صفحه درخشنده و يا تاريك در مقابل يك جرم آسماني درخشان به چشم آيد. برخي از اين صفحات در انبوه گاز و غبار مخفي و تنها در نور مادون قرمز نمايان مي شوند. صفحات سياره اي ديگر به صورت گرده هاي ذراتي شبيه به ستاره هاي دنباله دار ديده مي شوند كه در اثر وزش بادهاي ستاره اي شكل گرفته اند. وسعت هر يك از اين مناطق سياره خيز بيش از 20 برابر منظومه شمسي ما است. همه ذرات و مواد موجود در صفحات سياره اي در يك جهت در حال چرخش به دور يك ستاره مي باشند. محتويات صفحات سياره اي، شامل مولكول هاي پيچيده اي است كه برخي از آنها تنها در شرايط موجود دراين گونه صفحات به وجود مي آيند و برخي مولكولهايي هستند كه در فضاهاي ميان ستاره ها و كهكشانها نيز يافت شده اند. تشكيل اجرام ضمن گردش صفحات به دور ستاره، گرانش به انبوه اين ذرات اجازه تشكيل اجرام كوچك را مي دهد. فلزات سنگين و سيليكاتها در معركه داغ محدوده نزديك به ستاره نيز دوام مي آورند اما ذرات سبك تر و مولكول هاي فرار از جمله آب و گاز هيدروﮋن در قسمتهايي از صفحه كه از ستاره دورتر است امكان ادامه حيات دارند. توده ها ي ذرات سنگين پس از اينكه جرم كافي به دست آوردند شروع به سخت شدن مي نمايند و در اثر برخورد و تصادم ذرات با آنها رفته رفته اجرام بزرگي مي شوند. سرانجام اين توده ها و اجرام با يكپارجه شدن و جذب گازها و غبار اطراف بر فضاي خود مسلط مي شوند. شكل گيري سياراتي چون زمين و مشتري اختلافات ماهرانه در توزيع ذرات بين قسمتهاي مختلف يك صفحه سياره اي تعين كننده مكان و بزرگي سيارات در آن صفحه است. اجرام كوچك صخره اي و فلزي درمنظومه شمسي سياره اي همچون زمين را به شكل گدازان پديد آورده اند. در پي سرد شدن اين سيارات لايه هاي سخت آنها تشكيل مي شود. احتمال مي رود كه با گذشت زمان همه بخشهاي اين سيارات منجمد گردد. اين سيارات تحت بمباران هاي اجرام كوچك صخره اي قرار مي گيرند كه حامل عناصر و مولكولهايي از جمله مهمترين عنصر شناخته شده حيات يعني آب مي باشند. اجرام سرد و يخي كه در فاصله بيشتري از خورشيد قرار داشتند سياره اي چون مشتري را به وجود آورده اند. اين سيارات ممكن است داراي هسته هاي فلزي و سخت باشند ولي سطح خارجي آنها به شكل مايع و پوشيده از لايه هاي گازاست. ساختار سياره اي چون مشتري بسيار شبيه ستاره ايست كه گرد آن در گردش است. اين سيارات نيز مدام تحت آماج برخوردهاي اجرام كوچك قرار مي گيرند. كيمياي حيات در ساختار كائنات و بالطبع سيارات، مولكولهاي پيچيده كربن و اسيدهاي آمينه، دوركن اصلي تشكيل حيات، وجود دارند. با انتشار دقيق و تركيب اين اجزا و ذرات اوليه، طبيعت قادر به ساخت DNA شالوده اساسي حيات و زندگي در كره زمين گرديده است. چگونگي و شرايط تركيب اين اجزا هنوز در حال بررسي است. اما اين حقيقت كه اين تركيب در حال حاضر صورت گرفته و منجر به ايجاد حيات در كره زمين شده است و با در نظر گرفتن زنجيره ذرات در كائنات، رخ دادن اين گونه تركيبات و در نتيجه وجود حيات در قسمتهاي ديگري از كائنات همواره امكان پذير مي باشد.

نظریه ی ویلی - WILA Theory

مقدمه : سالهاست که فیزیکدانان و به خصوص کیهانشناسان ، با اصطلاحات جدیدی نظیر مهبانگ،انبساط عالم،انرژی تاریک و . . . درگیر شده اند!
اما وقت آن رسیده است که قدری در باورهایمان باز نگری کنیم.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
از انبساط عالم شروع می کنیم و سپس به سراغ انرژی تاریک و . . . می رویم.
سالها پیش،اخترشناس آمریکایی ادوین هابل کشف کرد که کهکشان ها و اجرام بزرگ آسمانی ،با سرعت از هم دور می شوند و در برخی مورد به هم نزدیک!
هابل همچنین کشف کرد که هر چه این کاهکشان ها از ما دور باشند،با سرعت بیشتری نسبت به کهکشان های نزدیک تر،از ما می گریزند.
بنابر این معادله ای را وضع نمود که به نام خود وی به ثبت رسید :

V = H . X


این معادله که به قانون هابل مشهور است نشانگر سرعت کهکشانی است که در حال گریز نسبت به کهکشانی دیگر می باشد.
که در آن V همان سرعت کاهکشان ، H ثابت هابل (که البته در مقدار دقیق آن ،اتفاق نظری بین جوامع علمی وجود ندارد) و X یعنی فاصله ی کاهکشان مورد نظر تا کهکشانی که سرعت را اندازه می گیرد.

این کشف و کشف پرتو های میکرو موج کیهانی(موسوم به پس زمینه) توسط آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون(که البته کشفی الا بختکی بود)،زمینه را برای تولد نظریه ی (
Big Bang) یا مهبانگ فراهم کرد که بعدها،این تئوری،توسط هاوکینگ و همکارش وارد دنیای فیزیک شد!

تصوير

خوب تا اینجا مشکلی وجود ندارد.
اما مشکلی که بعدها بوجود آمد،حاکی از این قضیه بود که سرعت انبساط جهان ، بر خلاف انتظار ، رو به افزایش است!
پیرو همین کشف بزرگ ، در سال 1998 این نظریه مطرح گشت که این افزونی سرعت ، به خاطر وجود نیرویی ناشناخته است که به انرژی تاریک (Dark Energy) معروف شد!
این انرژی ، که می گویند 73/. از مواد تشکیل دهنده ی کیهان ما را به خود اختصاص می دهد ، هیچ ماهیت مشخصی ندارد و کسی تا به حال نتوانسته به راز آن پی ببرد!
حال وقت آن رسیده است که ساختاری جدید برای کیهان خود در نظر بگیریم که حتی مشکل انرژی تاریک هم در آن حل گردد و این کار را با تئوری ویلی(WILA Theory) به انجام می رسانیم.

ابتدا از انبساط گیتی شروع میکنیم.
اندیشه ی اصلی این است :
انبساطی در کار نیست و این انبساط ، تنها زاده ی وهم ماست!!
بدین جلوه که می نماییم :
تمام اجرام غول پیکر اسمانی ، مانند کاهکشان ها ، تماما در مداراتی بزرگ ، بر گرد جرمی فوق العاده گران(سنگین) می گردند و ما به دلیل دید سنتی که از ساختار گیتی داریم،فکر میکنیم که جهان در حال انبساط است!
شبیه به نمای زیر :

تصوير

جالب به توجه است که هر آنچه آزمایش که جهت تایید انبساط گیتی ، سرخ گرایی و آبی گرایی کاهکشان هاانجام گشته ، می تواند اثباتی بر همین گفتار هم باشد!!

و اما معادله ی هابل و نظریه ی ویلی :
این معادله ، دیگر جواب نمی دهد و نمی توان گفت که کهکشان های دورتر ، از نزدیک تر ها سریعتر حرکت می کنند.زیرا این سنجش سرعت، نسبت به خود ماست و نه جرمی واحد.
باید مانند منظومه ی خورشیدی که سرعت گویال ها(سیارات)را نسبت به هور(خورشید) می سنجیم،در همین جا نیز این کار را انجام دهیم.
فرمول مورد نیاز هم ، در اختیار داریم که حاکی است از :

V^2 = MG / R

که در آن V برابر است با سرعت اجرام در مدارشان به گرد مرکز نظام ، M برابر با میزان جرم مرکزی که اجرامی نظیر کاهکشان ها به حول آن در مداراتی بیضی شناورند ، G همان ثابت جهانی گرانش و R فاصله ی جرم در مدارش با جرم مرکزیست.

حال به سراغ انرژی تاریک می رویم.
سرعت فزاینده ی کاهکشان ها در مدارشان ( که پیش تر و در بافت سنتی کیهان ، آن را سرعت فزاینده ی انبساط می انگاشتیم)کاملا بدیهیست و اگر چنین نبود ، به در بسته می رسیدیم!
طبق فرمولی که پیش تر گفتم :

V^2 = MG / R

تنها عامل متغیر ، R است.پس اگر R کم شود ، سرعت جسم، افزونی می یابد و بر عکس.
در واقع ، کلید حل معمای 10 ساله مان همین R است.
خوب حال به توجه با داده های کیهانشناسیمان در باب سرعت فزاینده ی انبساط ،می فهمیم که تمام این اجرام(یا به بیانی بهتر،تمام آنهایی که تا به حال رصد کرده ایم) بر حسب اتفاق در حال پیشروی به نقطه ای از مدارشان هستند که در آنجا فاصله به کمینه می رسد(حضیض) و اما هنوز نرسیده اند!(البته شاید رسیده باشند و ما با توجه به سرعت نور، هنوز نور آن ها را در نیافته ایم).


حال به مهبانگ و دید نظریه ی ویلی می پردازیم :
اصولا وقتی انبساطی در کار نیست ، مهبانگی هم وجود ندارد .
اگر هم به امواج پس زمینه دل خوش کرده اید ، خدمتتان می گویم .
همانگونه که می دانیم ، امواج پس زمینه از هر سو، 15 میلیارد سال نوری گسترش یافته اند که در واقع می توان گفت از این سر تا آن سر آن 30 میلیارد سال نوری فاصله است.(البته اگر این عدد واقعی باشد و بر پایه ی معادلات بیگ بنگ بنا نشده باشد ، چون ما دیگر نیازی به بیگ بنگ نداریم)
مثلا در تصویر مشاهده می فرمایید که از نقطه ی A تا B فاصله ای برابر با 30 میلیارد سال است.

تصوير

بر طبق خود نظریه ی مهبانگ نیز ، این امواج از نقطه ای واحد سر چشمه می گیرند ولی مشاهدات نشان می دهد که این امواج ، از نقطه ی مشخصی به دست ما نمی رسند و در سراسر آسمان ، یکسان اند و در ضمن در یک لحظه ، می توان آن امواج را در هر دو نیم کره زمین آشکار کرد!

ابتدا بهتر است به حل نکته ی نخست در مورد سر منشع این امواج بر طبق تئوری ویلی بپردازیم.
طبق نظریه ی WILA نیز این امواج از نقطه ای واحد سرچشمه می گیرند و آن نقطه ، مرکز جرمی نظام است.
خوب حال این سال پیش می آید که چرا از نقطه ای مشخص ، به ما نمی رسند؟!
خوب این مسئله در تئوری ویلی ، با به کار بردن یک لایه ی بازتاب کننده ی امواج ریز موج کیهانی(پس زمینه) که جهان را در احاطه ی خود گرفته است ، حل می شود.

این پوشش ،مانند سطح یک آینه ی کاو ( مقعر ) عمل می کند و تمام امواج ریز موج را به تمام نقاط کیهان نشر می دهد.
تقریبا به شکل زیر :(لطفا توجه گردد که زوایای تابش و بازتاب و همچنین محل استقرار راه شیری و زمین ، دقیق نیستند و تنها جهت به جا افتادن مطلب رسم گشته اند).

تصوير

در شکل بالا ، زمین در راه شیری ، در چنین موقعیتی قرار دارد و امواج را از هر سو دریافت می کند.
پس اگر واقعا این امواج از هر سو 15 میلیارد سال نوری گشترده باشند ، قطر گیتی 30 میلیارد سال خواهد بود(البته عدد 15 میلیارد سال تقریبا نا دقیق است و چون عدد رندی است ، معمولا به کار می رود و در واقع ، بیشتر نظر ها بر عدد 7/13 میلیارد سال نوری است،<<البته با اختلاف نظر بر سر چند هزار سال>>).


تصوير

و نکته ی دیگر اینکه این امواج ، در حدود همان 15 میلیارد سال پیش تابیده شده اند .
در واقع ما یک جهان بسته داریم.البته نه به آن معنای متداولی که در مورد سرنوشت جهان و و امگای عالم رواج دارد.بلکه به بعنی اینکه جهانی کروی داریم.

پس حالا دیگر نمی توان گفت که جهان از پس از بیگ بنگ به وجود آمده.
شاید بتوان تولد جهان را به پای نوسانات کوانتومی خلا که نماینده ای هم برای تولد جهان محسوب می شود ،گذاشت و شاید هم مدل های دیگر!!!



حال بهتر است به پیشبینی های این نظریه بپردازیم که البته برخی ،اثبات و یا پس بینی نیز محسوب می شوند!

بر طبق این مدل اتم مانندی که برای جهان فرض کردیم (البته نه به معنای عمیق ساختار اتم.بلکه شبیه به ساختار متداولی که برای اتم در نظر می گیرند)،این امکان وجود دارد که :

در این فرایند گردش های کهکشانی در مداراتشان ، شاهد برخورد هایی شدید بین آن ها باشیم که همانطور که می دانید ، این برخورد ها نا آشنا نیستند و بارها مشاهده گشته و خواهند گشت!
مثلا به اخبار زیر در مورد این برخورد ها توجه بفرمایید :

<<. . . اخترشناسان موفق به مشاهده يكي از بزرگترين برخوردهاي كيهاني شده‌اند كه در آن چهار كهكشان غول پيكر با يكديگر برخورد كرده و ادغام شدند.

به گزارش پايگاه خبري بي‌بي‌سي، گروهي از اخترشناسان با استفاده از تلسكوپ‌هاي فضايي اسپيتزر و چاندرا و همچنين تلسكوپ‌هاي زميني اين برخورد را رصد كردند.

انتظار مي‌رود نتيجه نهايي اين فرآيند پيدايش يك كهكشان فوق‌العاده عظيم باشد كه بزرگي آن تا ده برابر كهكشان راه شيري باشد.

جزئيات اين كشف در "نامه‌هاي نشريه اخترفيزيكي" چاپ شده است.

اين رصد نادر تصويري بي‌سابقه از چگونگي شكل‌گيري عظيم‌ترين كهكشان‌هاي كيهان ارايه مي‌كند.

برخورد يا ادغام كهكشان‌ها حادثه‌اي غيرعادي نيست. برخورد يك كهكشان بزرگ و چند كهكشان كوچكتر كه "ادغام فرعي" خوانده مي‌شود، قبلا ثبت شده است.

اخترشناسان همچنين ادغام‌هاي "عمده" ميان چند جفت كهكشان با ابعاد مشابه را مشاهده كرده‌اند.

اما تا امروز هيچ ادغام عمده‌اي ميان چند كهكشان بزرگ مشاهده نشده بود.

كنت راينز از مركز هاروارد-اسميتسونين براي علوم اخترفيزيك در شهر كمبريج در آمريكا گفت: "اين اولين موردي است كه من از آن خبر دارم. تا به امروز هيچكس از يك ادغام چهارطرفه به من خبر نداده است."
دكتر راينز اين تصادم را به برخورد "چهار كاميون ماسه به يكديگر كه شن‌ها را به هر طرف پرت مي‌كند" تشبيه كرد.

برخورد اين چهار كهكشان در جريان مطالعه خوشه‌هاي عظيم كهكشاني شامل ده‌ها تا صدها كهكشان مشاهده شد.

تلسكوپ اسپيتزر يك توده غيرعادي بزرگ از نور كه ناشي از تجمع چهار كهكشان بيضوي در خوشه ‪ CL0958+4702‬در فاصله پنج ميليارد سال نوري از زمين بود را شناسايي كرد.

دكتر راينز گفت: كهكشان‌هايي كه در قلب خوشه‌هايي از اين دست قرار دارند بزرگترين كهكشان‌ها در سراسر كيهان هستند.

وقتي فرآيند ادغام كامل شد، كهكشان عظيمي كه در نهايت به جا مي‌ماند يكي از بزرگترين كهكشان‌ها در جهان خواهد بود. اين پديده نحوه تشكيل كهكشان‌ها را نشان مي‌دهد.

كليه كهكشان‌هاي حاضر در اين برخورد جزو كهكشان‌هاي "بزرگ" طبقه‌بندي شده‌اند. سه عدد از آنها تقريبا به اندازه كهكشان راه شيري هستند و بزرگترين آنها تقريبا سه برابر راه شيري است.

تحليل اين توده نوراني - ناشي از ادغام - مشخص كرد كه متشكل از ميلياردها ستاره است كه در جريان تصادم به هر سو پرت شده و به حال خود رها شده‌اند. حدود نيمي از ستارگان اين توده بعدا به داخل كهكشان‌ها بازخواهند گشت.

به نظر مي‌رسد كليه ستارگان مورد مطالعه در اين ادغام در سه ميليارد سال نخست پس از انفجار بزرگ شكل گرفته باشند. اما ادغام در حدود ‪۹‬ ميليارد سال پس از انفجار بزرگ روي داده است.

اين نكته كه كهكشان‌هاي بزرگ حاوي تعداد كثيري ستارگان كهن هستند زماني براي يك نظريه محبوب درباره چگونگي تشكيل كهكشان‌ها - مدل سلسله مراتبي - مشكل ساز بود.

اين مدل مي‌گويد ساختارهاي كوچكتر طي ادغام‌هاي مكرر به ايجاد ساختارهاي بزرگتر تبديل مي‌شوند. براساس اين مدل، بزرگترين كهكشان‌ها بايد محل تولد ستارگان باشند و در نتيجه ستارگان آنها بايد جوان باشد.

يكي از راه حل‌هاي اين مشكل توسل به ايده ادغام‌هاي "غني از گاز" يا " خالي از گاز" است. در ادغام‌هاي غني از گاز، كهكشان آكنده از گازي است كه احتراق آن باعث تشكيل ستارگان تازه مي‌شود.

اما در ادغام‌هاي خالي از گاز، هيچ ستاره تازه‌اي شكل نمي‌گيرد.

به اين ترتيب ادغام‌هاي خالي از گاز يكي از راه‌هاي تشكيل كهكشان‌هاي بزرگ بدون تشكيل ستارگان تازه است.

در واقع، رصدها با كمك اسپيتزر نشان مي‌دهد گاز عنصري ناموجود در ادغام چهار كهكشان مزبور است كه احتمالا علت اينكه در آن فقط ستارگان كهن پيدا مي‌شود را توضيح مي‌دهد.

محققان علاوه بر اسپيتزر، از رصدخانه فضايي اشعه ايكس چاندرا براي اندازه‌گيري جرم خوشه‌هاي عظيمي كه اين ادغام در آن اتفاق مي‌افتد استفاده كرد.

در اين مطالعه همچنين از رصدخانه‌هاي زميني ‪ MMT‬و ‪ WIYN‬كه هر دو در شهر توسان آريزونا قرار دارند استفاده شد. >>

و یا خبر بر خورد یک سحاب با راه شیری.مشاهده بفرمایید :

<< . . . گروهي از دانشمندان كشف كردند كه يك سحابي بسيار بزرگ در حال نزديك شدن به كهكشان راه‌شيري است و با برخورد به آن در كم‌تر از ۴۰ ميليون سال آينده، آتش بازي بزرگي به راه مي‌اندازد.

در نشست تخصصي انجمن نجوم آمريكا در ايالت تگزاس، گروهي از دانشمندان كشف اخير خود را درباره‌ي برخورد يك توده‌ي عظيم از گاز هيدروژن با كهكشان راه شيري در كم‌تر از ۴۰ ميليون سال بعد اعلام كردند. بر اين اساس، سحابي اسميت كه هيدروژن كافي براي توليد بيش از يك ميليون ستاره خورشيد مانند را دارد، با فاصله‌ي تنها ۸ هزار سال نوري از كهكشان ما، با سرعت بسيار به سمت قرص راه شيري در حركت است. با برخورد اين سحابي در فاصله بين ۲۰ تا ۴۰ ميليون سال بعد، آتش بازي مهيبي در راه شيري پديد مي‌آيد.

اين توده كه در سال ۱۹۶۳ كشف شده است با پهناي ۲۵۰۰ سال نوري و طول ۱۱ هزار سال نوري، توجه گروهي از اخترشناسان را به خود جلب كرد تا دانشمندان با تلسكوپ راديويي «گرين بنك»(Green Bank)، به رصد آن بپردازند.

اين توده پس از برخوردي با زاويه حدود ۴۵ درجه به يكي از بازوهاي كهكشان، با تغذيه ستاره‌هاي راه شيري و برهم زدن شكل خوشه‌هاي ستاره‌اي، مقدمه ظهور ابرنواخترهاي پي درپي پس از چند ميليون سال خواهد بود، كه بي شباهت به آتش بازي كريسمس نيست!(محل برخورد و چگونگي آن را در شكل مقابل ببينيد)

اين دانشمندان با نقطه گذاري بيش از ۴۰۰۰۰ منطقه از اين سحابي به منظور تعيين دقيق شكل و موقعيت سحابي، اندازه ظاهري اين توده را در آسمان زمين در حدود ۱۵ درجه برآورد كردند يعني ۳۰ برابر قطر ماه در آسمان! اما به خاطر اين كه در سحابي ستاره‌اي وجود ندارد، به صورت مرئي ديده نمي‌شود.

دانشمندان در ابتدا قادر به تشخيص اين كه اين توده از كهكشان خارج مي‌شود، يا از آن دور مي‌شود نبودند، ولي پس از مشاهده سرعت زياد توده و رصد آشفتگي در نواحي نزديك به توده متوجه نزديك شدن سحابي به كهكشان شدند. در اين برخورد منظومه شمسي با زاويه‌اي در حدود ۹۰ درجه، از محل برخورد دور خواهد بود.

همچنين اثرات ناشي از نيروهاي كشندي راه شيري در اين سحابي مشاهده شده است كه شباهت زيادي به اثر گرانش خورشيد به دنباله‌دارها در منظومه شمسي دارد و ممكن است موجب گسيختگي و از هم پاشيدن قسمت‌هاي كم چگال سحابي قبل از برخورد بخش چگال توده شود.





تصويري از سحابي مذكور كه تلسكوپ راديويي گرين بنك به دست آورده استپس از برخورد توده به راه شيري، گاز هيدروژن همچون باراني بر كهكشان فرو خواهد ريخت كه در اين مرحله احتمال تشكيل سريع ستاره‌هاي پرجرم و بزرگ به خاطر شوك برخورد و تزريق گاز هيدروژن وجود دارد.

گروهي از دانشمدان علت پيدايش حلقه‌اي از ستاره هاي درخشان به نام كمربند «گلد»(Gold) در نزديكي خورشيد را تصادمي مشابه با راه شيري در گذشته مي‌دانند . . . >>

و حتی پیش بینی اینکه در آینده آندرومدا نیز با ما برخورد سنگین خواهد داشت و شاید هم نداشته باشد.حال چه باشد و چه نباشد ، منطقیست!
متن طویل هم در باب همین برخورد در اختیار بود که به سبب کم بودن حجم مقاله ، تنها اشاره ای کوچک بدان کردیم.


نکته : بر طبق ویلی تئوری ، از پس از ادغام کاهکشان ها و . . . باهم ،جرم جدید تشکیل می شود که خودش نیز ،شروع به چرخیدن به گرد مرکز جرمی نظام می کند!
در ضمن ، این که بعد از برخورد ها ، کاهکشان ها چه ماهیتی به خود می گیرند ، مهم نیست و تنها به برخورد و عدم برخورد پرداختیم.

اینکه چرا خوشه ها و گروه های کهکشانی در حال واپاشی اند نیز روشن است :
خوشه ای وجود ندارد که بخواهد پایدار باقی بماند.درست که کاهکشان ها با توجه به موقیعتشان نسبت به هم تاثیرات قوی گرانشی را روی هم اعمال می کنند اما دلیلی ندارد که بدان ها خوشه های در حال انبساط بگوییم و ما امروزه می دانیم که :

با گذشت حدود 100 میلیارد سال هیچ کهکشان دیگری را در اطراف خود نخواهیم دید و اگر هم این پیش بینی کیهان شناسان درست باشد ، امریست بدیهی!


پیش بینی دیگر که نامش را می توان به پس بینی هم تغییر داد ، این است که :
بر طبق ساختاری که برای گیتی در نظر گرفتیم ، علاوه بر امکان دور شدن اجرام(با توجه به موقعیت مداریشان) از ما هست ، این امکان نیز وجود دارد که عده ای هم به ما نزدیک شوند و امروزه می دانیم که دست کم 5 کاهکشان از جمله آندرومدا و یک سحابی به طرف ما می آیند و این بدیهیست!


پیش بینی/پس بینی دیگر این می باشد که امواج پس زمینه ، در ابتدا که از سطح جرم تابیده شده اند ، دارای همین طول موجی که ما آشکار می کنیم نبودند و در واقع انرژی بیشتری داشتند و به مرور زمان،فرکانسشان کاهش یافت و بدین حدی که ما آشکار می کنیم رسیدند . این گفته را از نسبیت عام دریافت می کنیم :

f' =(1+ MG/rc^2) f and f' =(1-MG/rc^2) f

كه در آن٬ f برابر با فركانس نخست فوتون.M جرم جسم گراننده.r بابر با شعاع جسم كه در حات كلي همان فاصله ي فوتون با مركز جرم گراننده است.G ثابت جهاني گرانش و c^2 برابر با مجذور سرعت نور.
علامت +دراين رابطه٬مربوط به زمانيست كه فوتون در ميدان سقوط مي كند و علامت - مربوط به صعود فوتون است.

البته لازم به بیان است که ما در نقطه ای از کیهان هستیم که در آنجا امواج را با این طول موج اشکار می کنیم و بی شک ، اگر در لبه های عالم به سر نبریم،دورتر از ما نیز(دور و بر لبه های کیهان)امواجی پس زمینه دارای انرژی کمتری نسبت به چیزی که ما آشکار می کنیم هستند و گرنه ما ،در لبه ی کیهان به سر می بریم . . .

پیش بینی دیگر ، این است که امواج پس زمینه ، باید قدری اختلاف در سرعتشان (هر چند اندک) ، نسبت به سرعت ثابت C در خلاء وجود داشته باشد و این گفته نیز، از روی یکی از فرمول های نسبیت عام برداشت می شود :

c=(1+ MG/rc^2)c0 and c=(1- MG/rc^2)c0


كه در آن ٬c برابر با سرعت ثانویه ی فوتون .M جرم جسم گراننده.r بابر با شعاع جسم كه در حات كلي همان فاصله ي فوتون با مركز جرم گراننده است.G ثابت جهاني گرانش و c^2 برابر با مجذور سرعت نور و c0 هم سرعت ثابت نور که برابر است با حدودا 300 هزار کیلومتر در ثانیه.
علامت +دراين رابطه٬مربوط به زمانيست كه فوتون در ميدان سقوط مي كند و علامت - مربوط به صعود فوتون است.

شاید این اختلاف سرعت ، آنقدر کم باشد که هیچ دستگاهی نتواند آن را اندازه گیری کند!

شایسته ی اشاره است که : این امواج ، با توجه به ساختاری که برای کیهان فرضی کردیم ، پس از نزدیک شدن دوباره به مرکز جرمی نظام ، دوباره افزایش فرکانس و پس از دوری مجدد از آن ، کاهش فرکانس را به دنبال خواهند داشت و این روند تا همیشه ادامه دارد .


و پیش بینی نهایی اینکه : در آینده ی دور/نزدیک ، باز هم اجرامی را رصد خواهیم کرد که تا به حال دیده نشده بودند و به خاطر موقعیت مداریمان ، آنها را رصد خواهیم کرد.اما اینبار ممکن است سرعتشان و را رو به کاهش ببینیم(البته در مورد همه ی آن ها ،این مورد اتفاق خواهد افتاد . . . شاید عمرمان تا آن روز بسنده کرد و شاید هم نه!

لازم می دانم که بگویم که نام این تئوری ،(WILA)مخفف جمله ی : Wold Is Like Atom به معنای <<جهان شبیه به اتم است>>می باشد

اسطوره اي براي تمام قرون

استفان ويليام هاوكينگ 64 ساله اينك به الگويي براي مردمان سياره ما تبديل شده تا نمونه اي افسانه اي از زيستن و اميد به زندگي را ترويج كند. استفاون هاوكينگ يكي از برجسته ترين و نام آور ترين رياضيدانان و كيهان شناسان معاصر ما است. نظريات بنيادي او در حوزه عالم بزرگ مقياس و فرايندهاي مربوط به آشفتگيهاي فضا زمان و پديده هاي اعجاب انگيزي همچون سياهچاله ها باعث شده تا نام وي در عرصه دانش معاصر و براي هميشه ماندگار شود. او اينك داراي درجه لوكسيان پرفسور رياضيات در دانشگاه كمبريج است و بد نيست بدانيد اين مقام ارشد رياضيات زماني در اختيار چهره هاي برجسته اي چون سر ايزاك نيوتون و پاول ديراك بوده است. تحقيقات وسيع هاوكينگ در خصوص سياهچاله ها باعث كشف پديده اي شگفت در حوزه فضا شده است كه با نام  تابش سياهچاله شناخته مي شود. اما جالب اينجا است كه در كنار چنين فعاليتهاي علمي بسيار جدي، اين دانشمند بلند آوازه معاصر گام هاي بلند و بزرگي را براي ترويج علم در جهان برداشته است. وي نويسنده پرفروش ترين كتاب علمي عامه پسند به نام تاريخچه مختصر زمان است كه به مدت 100 هفته توانسته بود در صدر پر فروش ترين كتابهاي عالم قرار گيرد. وي همچنين كتابهايي را براي كوكان نوشته و در برنامه هايي همانند، جهان استفاون هاوكينگ به تشريح مسايل پيچيده علمي به زباني ساده براي مردم پرداخته است. هر يك از اين فعاليتها به تنهايي كافي است كه نام انساني را در تاريخ جاودان كند اما هاوكينگ فراتر از اين افقها را فتح كرده است.                    

آيا مي توان باور كرد تمام اين موفقيتها از آن مردي باشد كه به فلج اعصاب محرك عضلاني مبتلا است و از نظر پزشكي سالها قبل مي بايست در مي گذشت. اين بيماري كشنده زماني به سراغ هاوكينگ آمد كه تنها 21 سال داشت و كم كم تواناييهاي عضلاني او را سلب كرد . به تدريج كار به جايي كشيد كه تمام عضله هاي وي توان تحرك خود را از دست دادند و امروزه به جز عضلات قلب، چشم، ريه و دستگاه گوارشي، وي فاقد هرگونه توانايي حركتي است. به همين دليل ويلچير يا صندلي چرخداري ويژه اي براي وي ساخته شده كه او بتواند با كمك نگاه خود به ان فرمان دهد. آن را جركت دهد و با نگاه كردن به صفحه كليد بصري ويژه اي حروف خود را انتخاب و متن مورد نظر را بيان كند. زندگي كه براي هر كسي مي تواند جهنمي غير قابل تصور باشد براي هاوكينگ همراه با اميد به آينده و كشف تازه ها بوده است. پزشكان زماني كه هاوكينگ به اين بيماري مبتلا شد به وي گفتند كه شايد كمتر از چند سال بعد در اثر رشد اين بيماري در گذرد اما از ان زمان 45 سال مي گذرد و هاوكينگ در مبارزه اي سخت با بيماري خود به موفقيت دست يافته است. وي نشانه و سمبولي براي اميد به آينده است.                                          

چند هفته پيش برجسته ترين چهره رياضيات و كيهان شناس معاصر سفري با گرانش صفر را تجربه كرد. يك بويينگ تغيير فرم يافته از پايگاه كندي عازم سفري كوتاه ولي خاطره انگيز براي استفان هاوكينگ شد. وي در اين سفر براي اولين بار پس از 40 سال توانست از روي صندلي چرخدار برخيزد و شناوري در شرايط بي وزني را تجربه كند. تجربه اي كه شايد بسياري از افراد سالم هم حاضر به انجام آن نباشند اما هاوكينگ گويا قصد دارد ثابت كند كه انسان قادر به انجام هر كاري است. هاوكينگ پس از اين سفر در گفتگويي دشوار با خبرنگاران كه با كمك رايانه متصل به صندلي چرخدارش صورت مي گرفت، گفت: " از اين تجربه بي نهايت راضيم و احساس مي كنم به دروازه هاي فضا نزديك مي شوم. من اين پرواز را براي آمادگي انجام سفر بعديم انجام دادم و قصد دارم سال 2009 به عنوان اولين معلول به سفري به مدار زمين بروم، پس فضا به من خوش آمد بگو كه من در آستانه سفر به سوي تو قرار دارم. " هاوكينگ فضا را آينده بشر توصيف كرد و از احساس خوب خود هنگام رهايي از بند گرانش سخن گفت اما او خود اميد جديدي است براي مردمي كه مبتلا به ناتوانايي هاي گوناگوني هستند يا در درياي مشكلات مي افتدند. هاوكينگ ثابت كرده است كه مي توان با اميد ، مرگ را هم به بازي گرفت. و هاوكينگ نمادي براي عصر جديد ما است

زحل

زحل

زحل دورترين سياره اي است که ستاره شناسان باستان آن را مي شناختند. در ١٦١٠ميلادي گاليله، ستاره شناس ايتاليايي، اولين کسي بود که زحل را با تلسکوپ ديد. در کمال شگفتي، او دو زائده در دو طرف سياره مشاهده کرد. او آنها را به شکل دو کرده مجزا رسم کرد و گفت به نظر مي رسد زحل، سياره اي سه تايي است. در رصدها و طرح هاي بعدي، او دو جسم جانبي زحل را مانند دسته هايي که به سياره متصل اند، رسم کرد. در ١٦٥٩ ميلادي هويگنس، ستاره شناس هلندي، با تلسکوپي که از تلسکوپ گاليله قوي تر بود، زحل را رصد کرد و اعلام کرد در اطراف زحل حلقه بارک و مسطحي وجود دارد.  
زحل
زحل

در ١٦٧٥، ستاره شناس ايتاليايي، ژان-دومينيک کاسيني، شکافي را بين دو حلقه زحل، که اکنون آنها را حلقه هاي A و B مي ناميم، مشاهده کرد. اکنون مي دانيم که اثرات گرانشي ميماس، يکي از اقمار زحل، شکاف ٤٨٠٠ کيلومتري کاسيني را به وجود آورده است.

زحل نيز مانند مشتري، بيشتر از هيدروژن و هليوم تشکيل شده است. حجم آن ٧٥٥ بار بيشتر از زمين است. بادهاي جو بالايي زحل در مناطق استوايي، تا سرعت ٥٠٠ متر بر ثانيه نيز حرکت مي کنند( براي مقايسه، بادهاي طوفاني شديد زمين در لايه هاي بالايي جو ١١٠ متر بر ثانيه است). اين بادهاي پرسرعت با گرمايي که از درون سياره مي آيد، ترکيب مي شوند و نوارهاي زرد رنگ و طلايي رنگ سطح زحل را تشکيل مي دهند.

مجموعه حلقه هاي زحل، بزرگترين و پيچيده ترين حلقه ها در منظوه شمسي هستند که تا صدها هزار کيلومتر از سياره فاصله گرفته اند. در اوايل دهه ١٩٨٠ميلادي، دو فضاپيماي وويجر ناسا کشف کردند که بيشتر حلقه هاي زحل از يخ آب تشکيل شده اند؛ آنها همچنين ساختارهاي مواج روي حلقه ها، حلقه هاي کوچک و ... ، اشکال تيره اي در حلقه ها که با سرعتي متفاوت از سرعت ساير مواد حلقه اطرافشان به دور سياره مي گردند، کشف کردند. مواد حلقه اندازه هاي گوناگوني، از چند ميکرومتر تا چند ده متر، دارند. دو قمر کوچک زحل، درون شکاف بين دو حلقه اصلي قرار دارند.  

تا کنون  ٥٦ قمر زحل کشف شده است و احتمالا بسياري از آنها هنوز ديده نشده اند. بزرگترين قمر زحل ، تيتان، کمي از سياره عطارد بزرگتر است. ( تيتان دومين قمر بزرگ منظومه شمسي است؛ گانيمد، قمر مشتري، مقام اول را دارد.) تيتان جو ضخيمي از هيدروژن دارد که احتمالا شبيه به جو زمين در مدتها پيش است. مطالعه و بررسي بيشتراين قمر، اطلاعات بسياري درباره شکل گيري سيارات، و احتمالا اولين روزهاي زمين، به ما مي دهد.

زحل اقمار کوچک بسياري نيز دارد. هريک از اين قمرها در نوع خود بي نظير و يکتا هستند؛ از انسلادوس که سطحش به طور مداوم در حال تغيير است، تا لاپتوس که يک روي آن به سياهي قير و نيمکره ديگرش به سفيدي برف است.

گرچه ميدان مغناطيسي زحل به شدت ميدان مشتري نيست اما ٥٧٨ بار از ميدان مغناطيسي زمين قوي تر است. زحل، حلقه هايش و بسياري از اقمار آن، درون مغناط کره زحل، ناحيه اي در فضا که ذرات باردار در آن بيشتر تحت تاثير ميدان مغناطيسي زحل هستند تا بادهاي خورشيدي، قرار گرفته اند. تصاوير تلسکوپ فضايي هابل نشان مي دهد در مناطق قطبي زحل شفق هايي مانند شفق هاي قطبي زمين تشکيل مي شود. شفق هاي قطبي زماني تشکيل مي شوند که ذرات باردار در امتداد خطوط ميدان مغناطيسي وارد جو سياره شوند.

وويجر ١ و٢ در  ١٩٨١ ميلادي از کنار زحل گذشتند و تصاويري از آن به زمين ارسال کردند. مرحله بعدي تکميل دانش ما از زحل در حالي که کاسيني و هويگنس به تحقيقات خود ادامه مي دهند، ادامه دارد. کاوشگر هويگنس در ژانويه ٢٠٠٥ ميلادي بر سطح تيتان فرود آمد و داده هايي را از سطح و جو اين قمر جمع آوري کرد. کاسيني در طي ماموريت ٤ ساله اش، براي بررسي اقمار، حلقه ها و مغناط کره آن، بيش از ٧٠ دور زحل خواهد گشت. فضاپيماي کاسيني-هويگنس را ناسا، سازمان فضايي اروپا و سازمان فضايي ايتاليا حمايت کرده اند.

پلوتون

پلوتون

پلوتون، کوچکترين، سردترين و دورترين سياره منظومه شمسي، از زمان کشفش در سال ١٩٣٠ ميلادي موقعيتي نامشخص داشت؛ تا زماني که در نشست انجمن بين المللي نجوم در تاريخ ٢٤ آگوست ٢٠٠٦ ميلادي تصويب شد که پلوتون از مقام يک سياره رسمي به يک سياره کوتوله تغيير کند. بنابر قوانين جديد، يک سياره بايد سه ويژگي داشته باشد: بايد گرد خورشيد بگردد؛ بايد آنقدر بزرگ باشد که تحت گرانش خود شکلي کروي پيدا کند؛ و بايد اجرامي را که در مدارش قرار دارند، در مسير جاروب کرده باشد.  

معيار آخر پلوتون و اِريس را از مقام سياره بودن سلب کرد، زيرا اين دو در ميان خرده سنگهاي کمربند کوئيپر حرکت مي کنند؛ در مورد سيارک سِرِس هم همين گونه است، زيرا در ميان اجرام کمربند سيارکها حرکت مي کند.

  • "سياره" جرمي سماوي است که الف) در مداري گرد خورشيد در حرکت باشد. ب) جرم کافي داشته باشد تا بر ساختار صلب و جامد خود غلبه کند و تحت تعادل هيدرواستاتيکي، شکلي تقريبا کروي به دست آورد. پ) اجرام واقع در مسيرش را جاروب کرده باشد.
  • "سياره کوتوله" جرمي سماوي است که الف) در مداري گرد خورشيد در حرکت باشد. ب) جرم کافي داشته باشد تا بر ساختار صلب و جامد خود غلبه کند و تحت تعادل هيدرواستاتيکي، شکلي تقريبا کروي به دست آورد. پ) اجرام واقع در مسيرش را جاروب نکرده باشد. ت) قمر نباشد.
  • همه اجرام ديگري که به دور خورشيد مي گردند و قمر نيستند، "اجرام کوچک منظومه شمسي" ناميده مي شوند.

همچنين پلوتون عضو دسته اي از اجرام است که در کمربندي قرص-مانند در وراي مدار نپتون، به نام "اجرام کوييپر" حرکت مي کنند. اين منطقه دوردست شامل تعداد زيادي سرزمين هاي کوچک يخي، با قطري حداقل ١٠٠٠ کيلومتر، است که به نظر مي رسد منشا بسياري از دنباله دارها باشد.

کلايد تومبا، پلوتون را در سال ١٩٣٠ ميلادي کشف کرد. اين سياره کوتوله هر ٢٤٨ سال يکبار به دور خورشيد مي گردد. آخرين باري که پلوتون به نزديکترين نقطه مدارش به خورشيد رسيد، سال ١٩٨٩ ميلادي بود. بين سالهاي ١٩٧٩ و ١٩٩٩ به علت مدار بيضوي بسيار کشيده پلوتون، اين جرم از نپتون به خورشيد نزديک تر شد که موقيعت مناسبي را براي مطالعه بيشتر قمر آن، شارون، فراهم کرد.

بيشتر آنچه ما راجع به پلوتون مي دانيم، به رصدهاي رصدخانه هاي زميني اواخر دهه 70، ماهواره فروسرخ IRAS و تلسکوپ فضايي هابل بر مي گردد. پاسخ بسياري از پرسش هاي کليدي درباره پلوتون، شارون و ساير اجرام دوردست منظومه شمسي هنگام رسيدن ماموريت هاي فضايي به سمت آنها پاسخ داده خواهد شد.

هيچ فضاپيمايي تا کنون به پلوتون نرسيده است. ناسا فضاپيمايي به نام "افق هاي نو" به سمت پلوتون و شارون فرستاده است که علاوه بر مطالعه آنها، اجرام کوييپر را نيز مورد بررسي ومطالعه قرار مي دهد.

پلوتون و شارون در منطقه اي قرار دارند که تجمعي از صدها يا هزاران جرم مشابه در آنجاست. اين اجرام، بازمانده دوران اوليه پيدايش منظومه شمسي هستند.

پلوتون قطري حدود دو سوم ماهِ زمين دارد، با هسته اي سنگي که پوششي از يخ آب آن را فرا گرفته است. به علت چگالي کم آن، جرمش يک ششم جرم ماه است. به نظر مي رسد لايه اي از متان يخ زده، نيتروژن و کربن مونوکسيد سطح پلوتون را پوشانده باشد. هنگامي که به خورشيد نزديک مي شود، بخشي از لايه هاي يخ تبخير مي شوند و جو رقيقي با فشار يک ميليونيوم جو زمين براي پلوتون ايجاد مي کنند. گرانش کم پلوتون (حدود 6 درصد زمين) موجب مي شود جو در ارتفاع بيشتري پخش شود. چون مدار پلوتون بيضي بسيار کشيده است، در بازه زماني که در مدارش از خورشيد دور مي شود، سردتر مي شود. در اين زمان، بخش زيادي از جو سياره يخ مي زند.

در سال ١٩٧٨، دو رصدگر آمريکايي، جيمز کريستي و رابرت هَرينگتون، قمر پلوتون، شارون، را کشف کردند. شارون تقريبا نصف قطر پلوتون را دارد و مداري مشابه آن دارد. شارون و پلوتون، در اصل مانند يک سياره دوتايي هستند. سطح شارون، با يخ آب کثيف پوشيده شده است و به همين علت نور خورشيد را، به اندازه پلوتون، از سطحش بازتاب نمي کند.

به علت کوچکي و دوري پلوتون، از زمين به سادگي نمي توان آن را رصد کرد. در دهه ١٩٨٠ پلوتون و شارون بارها از مقابل يکديگر عبور کردند. رصد اين عبورها، به دانشمندان کمک مي کرد نقشه هاي خامي از سطح دو جرم بدست آورند. از همين نقشه ها قطب هاي پلوتون و لکه هاي تيره و بزرگ نزديک استوايش کشف شدند.

منظومه شمسی

منظومه شمسی ما

ما، از سرزمین کوچک خود، به اقیانوس کیهانی پهناوری به گستره هزاران سال نوری، می نگریم.

درگذشته، اخترشناسان نقاط نورانی در آسمان می دیدند که میان ستارگان حرکت می کردند.  آنها نام این نقاط نورانی متحرک را سیاره، به معنای چیزی که حرکت می کند گذاشتند و به هر یک از آنان نام یکی از خدایان باستانی را دادند.

 
منظومه شمسي
منظومه شمسی

 

مشتری (هرمزد ایرانی یا ژوپیتر رومی) خدای خدایان

مریخ خدای جنگ

عُطارِد (تیر ایرانی یا مرکوری رومی) پیام آور خدایان

زهره (ناهید یا آناهیتا ایرانی و وتنوس رومی) خدای زیبایی و عشق

زحل (کیوان ایرانی یا ساتون اروپایی) پدر مشتری و خدای کشاورزی

دنباله دارها با دم مسحور کننده شان و شهاب های درخشان که گاهی در آسمان دیده می شدند نیز مورد مطالعه رصدگران آن زمان قرار می گرفتند.

از زمان اختراع تلسکوپ سه سیاره دیگر نیز به جمع سیارات منظومه شمسی پیوستند: اورانوس (١٧٨١) ، نپتون (١٨٤٦) و پلوتون در صورتی که آن را هنوز سیاره به شمار آوریم (١٩٣٠).

علاوه بر آنها، هزاران جرم کوچک دیگر نیز، مانند خرده سیاره ها و دنباله دارها وجود دارد. بیشتر سیارکها در منطقه ای بین مدار مریخ و مدار مشتری قرار دارند. در حالی که مکان اصلی دنباله دارها، آنسوی مدار پلوتون، در ابر اورت است.

چهار سیاره نزدیک خورشید – عطارد، زهره، زمین و مریخ- به دلیل سطح سنگی و جامدی که دارند، سیارات سنگی نامیده می شوند. چهار سیاره بزرگ که در آنسوی مدار مریخ هستند – مشتری، زحل، اورانوس و نپتون- سیارات گارن نام دارند. سیاره کوچک و دور دست پلوتون سطحی جامد اما یخی دارد.

تقریبا همه سیارات – و برخی از قمرهای آنها – جو دارند. بخش زیادی از جوّ زمین، از نیتروژن و اکسیژن تشکیل شده است. زهره جوّ ضخیمی از کربن دی اکسید (Co2) ، به همراه رده هایی از گازهای سمی مانند گوگرد دی اکسید (سولفور دی اکسید)، دارد. جوّ مریخ از گاز کربن دی اکسید تشکیل شده است که بسیار نازک است. مشتری، زحل، اورانوس و نپتون عمدتاً از هیدروژن و هلیم هستند. پلوتون، زمانی که در نزدیکی خورشید است، جوّ رقیقی دارد، امّا هنگامی که از خورشید فاصله می گیرد و به مناطق دورتر مدارش می رود، جوّش یخ می زند و برروی سطح فرو می ریزد. از این نظر، پلوتون مانند یک دنباله دار رفتار می کند.

تاکنون بیش از ١٦٠ قمر، در مدارهایی در اطراف سیارات، با اندازه هایی بزرگتر از ماه ما تا خرده سنگهای کوچک شناخته شده است. بسیاری از آنها با فضاپیماهای سیاره ای کشف شده اند. برخی از این اقمار جو دارند (مانند تیتان قمر زحل). حتی برخی میدان های مغناطیسی دارند (مانند گانمید، قمر مشتری). یو یکی از اقمار مشتری، فعاّل ترین جرم منظومه شمسی از جهت فعالیت های آتشفشانی است. ممکن است اقیانوسی در زیر پوسته یخی اروپا، قمر مشتری نهفته باشد و تصاو.یر رسیده از گانمید، حرکت تاریخی پوسته های یخی را نشان می دهد. برخی از اقمار، خرده سیاراتی هستند که در دام گرانش سیارات افتاده اند. مثال هایی از این گونه قمرها، فوبوس و دیموس و بسیاری از اقمار مشتری، phoebe قمر زحل ، بسیاری از اقمار جدید اورانوس و احتمالا نِرِئید قمر نپتون است.

از سال ١٦١٠ میلادی تا ١٩٧٧ میلادی تصور می شد زحل تنها سیاره ای است که حلقه دارد. اکنون می دانیم که مشتری، اورانوس و نپتون نیز حلقه دارد؛ گرچه حلقه های زحل، بزرگترین حلقه هاست. ذراتِ این حلقه ها اندازه های متفاوتی از ذرات غبار تا قطعه هایی به اندازه یک خانه دارند و ممکن است ذرات و تکه های سنگی یا یخی باشند.

بیشتر سیارات میدان مغناطیسی دارند که در اطراف سیاره گسترده شده است و مغناط کره را تشکیل داده است. این مغناط کره ها، به همراه ذرّات باردار شناور در آنها، با سیاره می چرخند. خورشید مغناط کره ای دارد که همه منظومه شمسی ما را احاطه می کند.

گذشتگان می پنداشتند زمین مرکز کیهان است و خورشید و تمام ستاره ها به دور آن می گردند. کوپرنیک نشان داد که زمین و همه سیارات به دور خورشید می گردند. کم کم شناخت ما از کیهان بیشتر شد و این پرسش مطرح شد که آیا سیارات دیگری وجود دارند که در آنها حیات وجود داشته باشد؟ در سال های اخیر، ستاره شناسان ابزارهایی برای تشخیص سیارات غول پیکر گازی در اطراف ستاره های دیگر به دست آورده اند.

اما تعریف ستاره چیست؟ انجمن بین المللی نجوم تعریفی را برای سیاره ارائه کرده است :

"جرمی که ١ – در مداری به دور خورشید باشد، ٢ – جرم کافی برای تامین گرانش خودش داشته باشد، طوری که بر نیروهای جسم صلب مقاومت کند، به گونه ای که شکلش در تعادل هیدرواستاتیکی باشد (تقریبا کروی)  و ٣ – در مدارش جرم دیگری نباشد."

بر طبق این تعریف پلوتون در کنار انبوهی از خرد سیاره های کمربند کویی پر سیاره به شمار نمی آید، امّا هنوز بحث بر سر آن ادامه دارد.

در همین زمان قمرها نیز کشف می شوند. انجمن بین المللی نجوم حدّ پایه اندازه یک قمر را یک مایل، یا حدود ٦/١ کیلومتر دانسته است و اجرام کوچک تر از آن که به دور سیاره ای بگردند قمر نام ندارند و فقط قطعه سنگ یا یخی سرگردان بهش مار می روند

ساختارهایی که در عالم می‌شناسیم چگونه تکامل یافتند؟

مسئله چگونگی تکامل ساختارها در عالم شاید پرسش اساسی اخترشناسی باشد، چرا که اخترشناسان "مورخان کیهان" هستند. از آنجا که نور با سرعت متناهی سیر می‌کند، مشاهده "مسافت‌های دور" در واقع مشاهده "زمان‌های دور" است.
رصدهای انجام شده از دورترین مرزهای عالم نشان می‌دهد که عالم به صورت کلوخه‌ای است و شامل ساختارهای بسیار قدیمی است که به میزان زیادی تکامل یافته‌اند. ما کهکشانها و خوشه‌های کهکشانی‌ای را می‌یابیم که مربوط به دورترین زمان‌های قابل مشاهده هستند، یعنی وقتی که عالم حدود یک پنجم سن کنونی خود را داشت. اما هنوز در نیافته‌ایم که چگونه این ساختارها درون "سوپ آغازین" متراکم شدند و از آن شکل گرفتند. به نظر می‌رسد که شکل گیری ساختارها بسیار سریعتر از آن چیزی باشد که نظریه‌‌های فعلی بیان می‌کنند.
پیوند شدید این ساختارها- قدیمی و جدید- را گرانش فراهم می‌کند. اما ما نمی‌توانیم توضیح دهیم که آن همه جرم که بتواند چنین گرانشی را ایجاد کند کجاست.
در بسیاری از ساختارهای قدیمی عناصر شیمیایی گوناگونی موجودند. این مطلب را از بررسی طیف آنها می‌فهمیم. برای مثال، گازی که به حالت پراکنده خوشه‌های کهشانی را فرا گرفته‌است، حاوی کسری از عناصر سنگین ( عناصر بجز هیدروژن و هلیوم) است که قابل مقایسه با کسری است که در حال حاضر در کهکشان خود ما مشاهده شده‌است، در حالیکه این خوشه‌ها مدت‌ها پیش شکل گرفتند.
می‌دانیم که عالم اولیه فقط شامل سبک‌ترین عناصر بود: هیدروژن و هلیوم. تمام عناصر سنگین‌تر، از این دو عنصر سبک‌تر ساخته شدند و تنها جایی که می‌دانیم چنین چیزی می‌تواند اتفاق بیفتد مرکز ستارگان است. بعدا این عناصر از طریق انفجارهای ابرنواختری در محیط میان ستاره‌ای پراکنده شدند. اما آیا این تنها راه ساخته شدن عناصر سنگین است، یا اینکه صرفا ما از طریقه دیگر تولید آنها بی خبریم؟
بنابراین اخترشناسان در واقع با شکلی از مسئله قدیمی "اول مرغ بود یا تخم مرغ" مواجه شده‌اند، یعنی اول ستارگان بودند یا کهکشان‌ها؟ این مسئله، حل معمای شکل گیری ساختارهای عالم را بسیار دشوارتر می‌کند. بهترین راه جواب دادن به این پرسش آن است که با ابزاری حساس به مشاهده زمان‌های گذشته بپردازیم تا وجود عناصر را در دورترین کهکشانها و خوشه‌های کهکشانی بررسی کنیم.        

ترکیبات شیمیایی ستارگان

حتی تا قرن نوزدهم، بسیاری از مردم فکر می‌کردند که تعیین ترکیبات شیمیایی ستارگان غیرممکن است. اما سرانجام اخترفیزیکدانان نادرستی حرف آنها را ثابت کردند: با استفاده از طیف‌نمایی.
وازه "طیف" امروزه به معنی "نمایش تابش الکترومغناطیسی به صورت تابعی از طول موج" به کار می‌رود. واژه طیف با این معنا زمانی که ایزاک نیوتن آزمایش تجزیه نور سفید را به رنگهایش با استفاده از منشور در سال 1671 گزارش کرد، کاربرد پیدا کرد. چندین واژه مرتبط مثل طیف‌نمایی (بررسی طیف‌ها) و طیف نگار از آن زمان وارد زبان شده‌اند. شما نیز می‌توانید یک طیف نماگر( شخصی که طیف‌ها را بررسی می‌کند) باشید! وقتی که رنگین کمانی را می‌بینید، آن را به دقت مشاهده کنید. یا با استفاده از یک منشور که جلوی پرتوی از نور خورشید می‌گیرید نواری شامل رنگ‌های مختلف را به روی یک پرده یا دیوار بیندازید. احتمالا از دید چشمان شما تغییر رنگ‌ها تدریجی است و تغییر شدت نور مربوط به رنگ‌های مختلف نیز تدریجی است. ما از اصطلاح طیف پیوسته برای توصیف طیف‌هایی استفاده می‌کنیم که مثل این به صورت تدریجی تغییر می‌کنند. اما خطوط مجزایی نیز وجود دارد که به آنها بسته به آنکه پرنورتر یا کم نورتر از طیف پیوسته مجاورشان باشند، خطوط نشری یا خطوط جذبی گفته می‌شود. شما می‌توانید با استفاده از یک منشور که جلوی نور شمع یا انواع بخصوصی از لامپ‌ها می‌گیرید چنین خطوط طیفی‌ای را مشاهده کنید.

چگونه می‌توان ابعاد و سن عالم را اندازه گرفت؟

اخترشناسان تخمین می‌زنند که انفجار بزرگ بین 10 تا 20 میلیارد سال پیش اتفاق افتاده باشد. آنها سن عالم را به دو روش برآورد می‌کنند: 1. با جستجوی پیرترین ستارگان و 2. با اندازه‌گیری آهنگ انبساط عالم و برون‌یابی تا زمان انفجار بزرگ.


پیرترین ستارگان

اخترشناسان می‌توانند سن بعضی از پیرترین ستارگان عالم را با بررسی خوشه‌های کروی به دست آورند. یک خوشه کروی مجموعه‌ای متراکم از نزدیک به یک میلیون ستاره است که همگی تقریبا در یک زمان شکل گرفته‌اند. چگالی ستارگان در نزدیکی مرکز یک خوشه کروی بسیار زیاد است. اگر ما نزدیک مرکز یک خوشه کروی زندگی می‌کردیم، چند صد هزار ستاره نزدیک‌تر از آلفای قنطورس به ما وجود می‌داشت ( آلفای قنطورس اکنون نزدیک‌ترین ستاره به ماست ).
چرخه زندگی یک ستاره به جرم آن بستگی دارد. ستارگانی با جرم زیاد ، بسیار پر نور‌تر از ستارگان کم جرم‌اند. بنابر‌این به سرعت ذخیره سوخت هیدروژن خود را مصرف می‌کنند. در هسته ستاره‌ای مثل خورشید آنقدر سوخت وجود دارد که می‌تواند با روشنایی فعلی‌اش تقریبا 9 میلیارد سال " بسوزد ". ستاره‌ای با دو برابر جرم خورشید ذخیره سوخت خود را فقط در 800 میلیون سال مصرف می‌کند. ستاره‌ای با 10 جرم خورشیدی ( ستاره‌ای که 10 برابر خورشید جرم داشته باشد ) نزدیک به 1000 برابر پر نور‌تر است و فقط برای 20 میلیون سال ذخیره سوخت دارد. بر عکس، ستاره‌ای که نصف جرم خورشید را داشته باشد آنقدر آرام می‌سوزد که سوخت آن بیش از 20 میلیارد سال دوام می‌آورد.
از آنجا که همه ستارگان در یک خوشه کروی تقریبا همزمان شکل گرفته‌اند، این خوشه‌ها به عنوان ساعت‌های کیهانی به کار می‌آیند. اگر یک خوشه کروی بیش از 10 میلیون سال سن داشته باشد، همه ستارگان هیدروژن سوز آن کمتر از 10 برابر خورشید جرم خواهند داشت. این مستلزم آن است که هیچ ستاره هیدروژن سوزی بیش از 1000 برابر پر نور‌تر از خورشید نباشد. اگر یک خوشه کروی بیش از 2 میلیارد سال سن داشته باشد، هیچ ستاره هیدروژن سوزی که بیش از 2 برابر خورشید جرم داشته باشد نخواهد داشت.
پیرترین خوشه‌های کروی فقط ستارگانی با جرم کمتر از 0.7 جرم خورشید را در بر دارند. این ستارگان کم جرم بسیار کم نورتر از خورشیدند. این حاکی از آن است که پیرترین خوشه‌های کروی بین 11 تا 18 میلیارد سال سن دارند. عدم قطعیت در این برآورد ناشی از دشواری تعیین دقیق فاصله یک خوشه کروی است ( که سبب بروز عدم قطعیتی در روشنایی ( و جرم ) ستارگان در خوشه می‌شود ). یک منشا دیگر عدم قطعیت در این برآورد، عدم آگاهی ما از بعضی از جزئیات دقیق‌تر تکامل ستاره‌ای است.


برون‌یابی تا زمان انفجار بزرگ

روش دیگر برآورد سن عالم، اندازه‌گیری " ثابت هابل " است. ثابت هابل ( H0 ) معیاری از آهنگ فعلی انبساط عالم است. کیهان‌شناسان از اندازه‌گیری این ثابت برای برون‌یابی تا زمان انفجار بزرگ استفاده می‌کنند. این برون‌یابی بستگی به چگالی فعلی عالم و ترکیبات آن دارد. (توضیح: برون‌یابی به طور کلی به معنی استفاده از معلومات موجود به عنوان نقطه آغازی برای استنتاج و یا برآورد مجهولات است.)
اگر عالم تخت و بیشتر متشکل از ماده باشد، سن عالم 0H3/2 است. اگر عالم چگالی بسیار کمی از ماده داشته باشد، سن برون‌یابی شده آن بیشتر خواهد بود: 0H/1 . اگر نظریه نسبیت عام طوری اصلاح شود که ثابتی به نام " ثابت کیهانشناختی " را شامل شود، سن تعیین شده می‌تواند حتی بزرگ‌تر از این مقدار باشد.
بسیاری از اخترشناسان به شدت در تلاش‌اند که ثابت هابل را با استفاده ازتکنیک‌های گوناگونی اندازه بگیرند. بهترین برآوردهای 0H در حال حاضر بین km/s/Mpc 50 تا km/s/Mpc 100 بوده‌است. اگر از واحدهای آشناتری استفاده کنیم، اخترشناسان تصور می‌کنند که 0H/1 بین 10 تا 20 میلیارد سال باشد. اگر ما دو مقدار تعیین شده سن را مقایسه کنیم معضل بالقوه‌ای وجود خواهد داشت. اگر نظر اخترشناسانی که 0H/1 را کوچک برآورد می‌کنند- در حد 10 میلیارد سال- واقعا درست باشد، سن عالم کمتر از سن پیرترین ستارگان خواهد شد. این تناقض یا دال بر آن است که نظریه انفجار بزرگ نادرست است یا این که نیاز است نسبیت عام با اضافه کردن ثابت کیهانشناختی اصلاح شود.
برخی اخترشناسان معتقدند که این معضل با بهتر شدن اندازه‌گیری‌های ما رفع خواهد شد. اگر نظر اخترشناسانی که مقادیر بزرگ‌تر 0H/1 را اندازه‌گیری کرده‌اند درست باشد و مقادیر کوچک‌تر برآورد شده برای سن خوشه‌های کروی نیز صحیح باشد، ممکن است اوضاع برای نظریه انفجار بزرگ مطلوب باشد.               
اخترشناسان تخمین می‌زنند که انفجار بزرگ بین 10 تا 20 میلیارد سال پیش اتفاق افتاده باشد. آنها سن عالم را به دو روش برآورد می‌کنند: 1. با جستجوی پیرترین ستارگان و 2. با اندازه‌گیری آهنگ انبساط عالم و برون‌یابی تا زمان انفجار بزرگ.


پیرترین ستارگان

اخترشناسان می‌توانند سن بعضی از پیرترین ستارگان عالم را با بررسی خوشه‌های کروی به دست آورند. یک خوشه کروی مجموعه‌ای متراکم از نزدیک به یک میلیون ستاره است که همگی تقریبا در یک زمان شکل گرفته‌اند. چگالی ستارگان در نزدیکی مرکز یک خوشه کروی بسیار زیاد است. اگر ما نزدیک مرکز یک خوشه کروی زندگی می‌کردیم، چند صد هزار ستاره نزدیک‌تر از آلفای قنطورس به ما وجود می‌داشت ( آلفای قنطورس اکنون نزدیک‌ترین ستاره به ماست ).
چرخه زندگی یک ستاره به جرم آن بستگی دارد. ستارگانی با جرم زیاد ، بسیار پر نور‌تر از ستارگان کم جرم‌اند. بنابر‌این به سرعت ذخیره سوخت هیدروژن خود را مصرف می‌کنند. در هسته ستاره‌ای مثل خورشید آنقدر سوخت وجود دارد که می‌تواند با روشنایی فعلی‌اش تقریبا 9 میلیارد سال " بسوزد ". ستاره‌ای با دو برابر جرم خورشید ذخیره سوخت خود را فقط در 800 میلیون سال مصرف می‌کند. ستاره‌ای با 10 جرم خورشیدی ( ستاره‌ای که 10 برابر خورشید جرم داشته باشد ) نزدیک به 1000 برابر پر نور‌تر است و فقط برای 20 میلیون سال ذخیره سوخت دارد. بر عکس، ستاره‌ای که نصف جرم خورشید را داشته باشد آنقدر آرام می‌سوزد که سوخت آن بیش از 20 میلیارد سال دوام می‌آورد.
از آنجا که همه ستارگان در یک خوشه کروی تقریبا همزمان شکل گرفته‌اند، این خوشه‌ها به عنوان ساعت‌های کیهانی به کار می‌آیند. اگر یک خوشه کروی بیش از 10 میلیون سال سن داشته باشد، همه ستارگان هیدروژن سوز آن کمتر از 10 برابر خورشید جرم خواهند داشت. این مستلزم آن است که هیچ ستاره هیدروژن سوزی بیش از 1000 برابر پر نور‌تر از خورشید نباشد. اگر یک خوشه کروی بیش از 2 میلیارد سال سن داشته باشد، هیچ ستاره هیدروژن سوزی که بیش از 2 برابر خورشید جرم داشته باشد نخواهد داشت.
پیرترین خوشه‌های کروی فقط ستارگانی با جرم کمتر از 0.7 جرم خورشید را در بر دارند. این ستارگان کم جرم بسیار کم نورتر از خورشیدند. این حاکی از آن است که پیرترین خوشه‌های کروی بین 11 تا 18 میلیارد سال سن دارند. عدم قطعیت در این برآورد ناشی از دشواری تعیین دقیق فاصله یک خوشه کروی است ( که سبب بروز عدم قطعیتی در روشنایی ( و جرم ) ستارگان در خوشه می‌شود ). یک منشا دیگر عدم قطعیت در این برآورد، عدم آگاهی ما از بعضی از جزئیات دقیق‌تر تکامل ستاره‌ای است.


برون‌یابی تا زمان انفجار بزرگ

روش دیگر برآورد سن عالم، اندازه‌گیری " ثابت هابل " است. ثابت هابل ( H0 ) معیاری از آهنگ فعلی انبساط عالم است. کیهان‌شناسان از اندازه‌گیری این ثابت برای برون‌یابی تا زمان انفجار بزرگ استفاده می‌کنند. این برون‌یابی بستگی به چگالی فعلی عالم و ترکیبات آن دارد. (توضیح: برون‌یابی به طور کلی به معنی استفاده از معلومات موجود به عنوان نقطه آغازی برای استنتاج و یا برآورد مجهولات است.)
اگر عالم تخت و بیشتر متشکل از ماده باشد، سن عالم 0H3/2 است. اگر عالم چگالی بسیار کمی از ماده داشته باشد، سن برون‌یابی شده آن بیشتر خواهد بود: 0H/1 . اگر نظریه نسبیت عام طوری اصلاح شود که ثابتی به نام " ثابت کیهانشناختی " را شامل شود، سن تعیین شده می‌تواند حتی بزرگ‌تر از این مقدار باشد.
بسیاری از اخترشناسان به شدت در تلاش‌اند که ثابت هابل را با استفاده ازتکنیک‌های گوناگونی اندازه بگیرند. بهترین برآوردهای 0H در حال حاضر بین km/s/Mpc 50 تا km/s/Mpc 100 بوده‌است. اگر از واحدهای آشناتری استفاده کنیم، اخترشناسان تصور می‌کنند که 0H/1 بین 10 تا 20 میلیارد سال باشد. اگر ما دو مقدار تعیین شده سن را مقایسه کنیم معضل بالقوه‌ای وجود خواهد داشت. اگر نظر اخترشناسانی که 0H/1 را کوچک برآورد می‌کنند- در حد 10 میلیارد سال- واقعا درست باشد، سن عالم کمتر از سن پیرترین ستارگان خواهد شد. این تناقض یا دال بر آن است که نظریه انفجار بزرگ نادرست است یا این که نیاز است نسبیت عام با اضافه کردن ثابت کیهانشناختی اصلاح شود.
برخی اخترشناسان معتقدند که این معضل با بهتر شدن اندازه‌گیری‌های ما رفع خواهد شد. اگر نظر اخترشناسانی که مقادیر بزرگ‌تر 0H/1 را اندازه‌گیری کرده‌اند درست باشد و مقادیر کوچک‌تر برآورد شده برای سن خوشه‌های کروی نیز صحیح باشد، ممکن است اوضاع برای نظریه انفجار بزرگ مطلوب باشد.                                    

استفان هاوکینگ

استفان هاوکینگ

در سال 1321 خورشیدی و دقیقا 300 سال پس از درگذشت گالیله، کودکی به دنیا آمد که جهان فیزیک و کیهان شناسی را دگرگون کرد.

استفن ویلیام هاوکینگ فیزیکدان بریتانیایی است که زندگیش را صرف مطالعه‌ی حفره‌های سیاه و نظریه‌ی انفجار بزرگ نموده است. حفره‌های سیاه، ناحیه‌ای از فضا- زمان هستند که قوانین معمولی فیزیک در آن‌جا کاربرد ندارند. اکنون پیش‌بینی او در مورد تشعشع از حفره‌های کوچک سیاه (که امروزه تشعشع هاوکینگ نامگذاری شده) فرضیه‌ای قابل قبول برای همه می‌باشد. در بین عامه‌ی مردم، هاوکینگ، بیشتر به خاطر کتاب «تاریخ مختصری از زمان»، معروف گشته نه به خاطر کارهای علمی. این کتاب که 25 میلیون نسخه از آن به فروش رفته، افراد بسیاری را با مقدمه‌ی علم فیزیک کوانتومی و نسبیت آشنا کرده است.

هاوکینگ به عنوان فردی شناخته می‌شود که از زمان ارائه‌ی نظریه‌ی نسبیت عام توسط انیشتین، مهم‌ترین یافته‌ها را درباره‌ی گرانی یا جاذبه ارائه داده است.

او در حال حاضر مشغول تلفیق قانون گرانی و فیزیک کوانتومی و ارائه‌ی نظریه‌ی واحدی است که منشاء و ساختار جهان را توضیح می‌دهد. وی در دانشگاه کمبریج صاحب کرسی لوکسیان، پرفسور ریاضیات این دانشگاه است که پیش از این در اختیار نیوتن بود.

در زمانی که بر روی برنامه‌ی فوق لیسانسش کار می‌کرد دریافت که به معلولیتی به نام ALS یا بیماری لوگریگ مبتلا است. معلولیت نادر و پیش‌رونده‌ای که موجب نواقصی در حرکت و گفتار می‌شود. همین مشکل باعث شد که او ناچار شود مسائل طولانی و پیچیده‌ی ریاضی را که لازمه‌ی کارش بود به صورت ذهنی انجام دهد.

زندگی نامه‌ی هاوکینگ Hawking, Stephen William:

1942

هشتم ژانویه در آکسفورد چشم به جهان گشود.

1958

وارد دانشگاه آکسفورد شد. پیش از آن استعداد فوق العاده‌اش را در فیزیک و ریاضی از همان سال‌های اولیه‌ی تحصیل نشان داده بود.

1962

در رشته‌ی فیزیک از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل می‌شود. برای گذراندن تحصیلات تکمیلی به دانشگاه کمبریج می‌رود. در آنجا «فرد هویل» ستاره‌شناس، که یکی از قهرمان‌های دوران هاوکینگ بوده، استاد ستاره‌شناسی است. پزشکان تشخیص می‌دهند که هاوکینگ از بیماری روانی – حرکتی رنج می‌برد.

1966

مدرک دکترا را از کالج ترینیتی، دانشگاه کمبریج اخذ می‌کند. بررسی هاوکینگ ثابت می‌کند که معادله‌های ریاضی او در تشریح سقوط و نابودی حفره سیاه، می‌توانند برای توصیف بسط و گسترش عالم از یک نقطه‌ی واحد هم به کار روند.

1970

هاوکینگ در مورد خصوصیات حفره‌های سیاه به تحقیق می‌پردازد. کرانه‌ی سیاهچال «ایونت هورایزن» گفته می‌شود. او تابش تشعشعاتی از حفره‌های سیاه کوچک (که امروزه تشعشع هاوکینگ نامگذاری شده) را پیش‌بینی می‌کند. او همچنین پیش‌بینی کرد که مساحت حفره‌ی سیاه هرگز کم نمی‌شود.

1974

به عضویت انجمن سلطنتی انتخاب می‌شود؛ یکی از جوان‌ترین آن‌ها . او به فعالیتش ادامه داده و نشان می‌دهد که حفره‌های سیاه دما دارند و حفره‌های سیاه کوچک از خود تشعشع گرمایی صادر می‌کنند و ممکن است بر اثر تبخیر وزن کم کنند.

1977

پس از سال‌ها پژوهش در دانشگاه کمبریج به درجه‌ی «پرفسور فیزیک» نایل آمد.

1979

به عنوان استاد ریاضیات در دانشگاه کمبریج منصوب می‌شود (این پستی است که روزی در اختیار اسحاق نیوتن بود).

1988

پرفروش‌ترین کتاب او در مورد فیزیک کوانتومی و نسبیت تحت عنوان «تاریخ مختصری از زمان» (A Brief History Of Time) به زیر چاپ رفت.

1996

به کار در دانشگاه کمبریج ادامه می‌دهد.

استفن هاوکینگ در کتاب خود تحت عنوان تاریخچه‌ی مختصر زمان به ما یادآوری می‌کند که عالم ما واقعا چقدر خارق‌العاده است.

«ما درحالی به زندگی روزمره‌ی خود ادامه می‌دهیم، که تقریبا هیچ درکی نسبت به جهان نداریم. چندان درباره‌ی ماشینی که آفتاب را به‌وجود می‌آورد تا حیات امکان‌پذیر شود؛ گرانشی که ما را به زمین چسبانده است، که در صورت نبودش در فضا معلق می‌ماندیم، یا اتم‌هایی که از آن ساخته شده‌ایم، و اساسا به تمامیت آن وابسته‌ایم، نمی‌اندیشیم. جز کودکان (که آن‌قدر نمی‌دانند که نباید سوالات مهم را بپرسند) تعداد بس اندکی از ما وقت چندانی را در این اندیشه می‌گذرانیم که چرا طبیعت به این صورت است؛ منشاء جهان هستی کجاست، یا آیا همیشه وجود داشته است؛ آیا زمان روزی به عقب بر می‌گردد و معلول از علت پیشی می‌گیرد؟؛ آیا حدی نهایی برای میزان دانش و دانستگی آدمی وجود دارد؟ حتی کودکانی هستند، و من برخی از آن‌ها را دیده‌ام، که می‌خواهند بدانند سیاه‌چاله چه شکلی است؛ کوچک‌ترین جزء ماده چیست؛ چرا ما گذشته را به یاد می‌آوریم و نه آینده را؛ چگونه است که اگر در ابتدا آشوب وجود داشت، ظاهرا، امروزه نظم حاکم است؛ و اصلا چرا جهان هستی وجود دارد؟»

توضیحات:

حفره‌ی سیاه: حفره‌ی سیاه (سیاه چاله) ناحیه‌ی اطراف یک ستاره‌ی منقبض شده است. چگالی چنین ستاره‌ای به اندازه‌ای زیاد می‌باشد که هیچ چیز، حتی نور، نمی‌تواند از کشش جاذبه‌ای آن بگریزد. بنابراین، حفره‌های سیاه قابل رؤیت نیستند و این مساله، شناسایی آن‌ها را مشکل می‌سازد.

فضا – زمان: فضا- زمان مجموعه مختصاتی است که فضا و زمان را تفکیک ناپذیر می‌داند. پیوستار فضا – زمان که در ابتدا برای اثبات نظریه‌ی نسبیت تکوین یافت، سه بعد طول، عرض و ارتفاع را با زمان ترکیب می‌کند.

تشعشع: تشعشع الکترومغناطیسی صورتی از انرژی است که از فضا و بعضی اجسام عبور می‌کند و می‌توان آن را هم به شکل امواج و هم به شکل ذرات بسیار کوچکی به نام فوتون، تصور نمود. طیف کامل الکترو مغناطیسی (به ترتیب کاهش طول موج) شامل امواج رادیویی، مایکروویوها، امواج مادون قرمز (حرارت)، نور مرئی، امواج ماوراء بنفش، اشعه‌ی ایکس و اشعه‌ی گاما می‌باشد.

فیزیک کوانتومی: فیزیک کوانتومی فرضیه‌ای در علم نوین است که بر طبق آن نور و سایر اشکال انرژی در قالب واحدهایی تقسیم ناپذیر به نام کوانتوم جذب و تابیده می‌شوند. نخست ماکس پلانک (1947 – 1858) در سال 1900 این فرضیه را ارایه کرد و سپس آلبرت انیشتین (1955 – 1879) و نیلس بوهر (1962 – 1885) آن را بسط دادند.

نسبیت: نسبیت نظریه‌ای است که بر طبق آن هرگونه اندازه‌گیری فضا، زمان و یا جرم، تحت تاثیر چهارچوب مرجع (دستگاه مختصات مرجع) مشاهده‌گر قرار می‌گیرد و بنابراین، نسبی است، نه مطلق. آلبرت آینشتاین نظریه‌ی نسبیت را بسط داد. او اندیشه‌هایش را در دو مرحله منتشر کرد: نظریه‌ی نسبیت خاص در 1905 و نظریه‌ی نسبیت عام در 1915.

زندگينامه آلبرت انيشتين

مقدمه

اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :

آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.

پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.

مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.

آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.

انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.

ذوق هنري:

ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.

وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .

دوران دانشجويي:

در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.

از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.

اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.

در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.

هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.

عزيمت از پراگ:

در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت

فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.

فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ

پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.

اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهاي انيشتين:

تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .

انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرين سالهاي زندگي انيشتين:

اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.

اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.

در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:

پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »

« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»

ياد او زنده و روحش شاد باد .